سرود كوهستان

2005-08-25

شوخی با سنگ نوردان

چه خبره در کوه!!؟

2005-08-24

گزارش جام جم از اندرس

صفحه اول

صفحه دوم

دیدگاهی از کاوه کریمی

آقاي فاريابي عزيز
سلام
خسته نباشيد
متن پيوست را درباره فاجعه اندرس نوشتم.متن رو توي محيط "ورد" نوشتم كه شايد مشكل كمتري باهاش پيدا كنيد؛
با احترام
كاوه كريمي


حادثه مرحوم سروش حق نگه دار در تنگ ِ هايقر ِ فيروزآباد توجه ام را به آموزه هايي كه گاهي فراموششان مي كنم و گاهي ساده مي انگارمشان جلب كرد. اولين نكته احتمال طغيان رودخانه با وجود عدم بارندگي در محل برنامه، و به علت بارندگي در بالادست بود.خبر سيل گلستان را از تلوزيوين ديدم و احتمال ِ سيل در گيلان و مازندران را از راديو شنيدم. خبر حادثه اندرس را روي شبكه ديدم ؛ مثل يك سيلي محكم توي گوشم خورد، اما نه يك سيلي بلكه يازده تا كه من به عنوان يك كوهنورد تا چه حد در اين حادثه مقصرم؟
بابك ضيا و محمد والي نژاد نوشته اند كه اين اتفاق مي توانست براي ما هم بيفتد و من ياد ِ فرود خودم مي افتم كه وقتي آبشار چهارم را رد كرده بوديم هوا ابري شده بود ،هر چند ابر ِ جديي نبود. و ياد صحبتم با دوستم مي افتم كه " اگه اين ابرها شوخي شون بگيره فاتحمون خونده س" . بابك ضيا نوشته كه ما معمولاً مقصر رو همون مقتول مي گيريم و خودمون رو راحت مي كنيم. علي پارسايي استدلال كرده كه اين حادثه رو نمي شه به خاطر ِ خطرات شخصي* انگاشت. و من ياد تمام هواپيما هاي سقوط كرده كشورم مي افتم كه هميشه خلبان بخت برگشته مقصر بوده. مساله در همون يك مورديه كه بابك ضيا رو آزار مي ده و من رو هم. من كوهنوردي رو به دو دسته كلي ِ جدي و غير جدي تقسيم بندي مي كنم؛
یک . كوهنوردي جدي شامل اون جور برنامه هايي مي شه كه براي رسيدن به يك هدف ِ نو(كه مي تونه كاملاً شخصي باشه و از ديد جامعه اصلاً هم نو نباشه) صورت مي گيره ، خطرات پيراموني در اين نوع برنامه ها محتمل ترند(مثل يك صعود زمستانه) و خطاهاي شخصي عمدتاً آخرين خطا خواهند بود چون كوهنوردي در مرز توانايي هاي كوهنورد صورت مي گيره . در برنامه هاي جدي كوهنورد با علم كامل به هر دو دسته خطر و توانايي هاي روحي و فيزيكي ِ خود اقدام به اجراي برنامه مي كنه و عواقب برنامه رو هم كاملاً و از قبل مي پذيره.اگه برنامه جدي به صورت گروهي باشه حتماً بايد كليه اعضاي تيم با آگاهي از تمام جنبه هاي برنامه و با شرايط همگون اقدام به انجام آن كنند؛
دو . در كوهنوردي غير ِجدي اگرچه خطرات پيراموني باز هم محتمل اند ولي حاشيه امنيت بيشتري وجود داره چون كوهنوردي با حداكثر توانايي هاي كوهنورد فاصله داره و خطرات شخصي باز هم به خاطر حاشيه امنيت بيشتر، الزاماً آخرين خطا نخواهند بود.توانايي روحي و جسمي هم به همين دليل از اهميت كمتري برخوردار هستند. من نمي تونم برنامه اندرس رو اونم براي كسايي كه احتمالاً بعضي هاشون هم بار اولشون نبوده توي دسته اول بگنجونم.هر چند خصوصيات ِ ظاهري ِمسير بيشتر به دسته اول مي خوره؛
البته شايد اينو هيچ وقت نفهميم كه آيا واقعاً كل اعضاي تيم با علم كامل به خطرات برنامه (با وجود اعلام هواشناسي) قدم توي مسير گذاشتن؟ شايد به قول منتقد ادبي بهتر باشه تا بعد از به دست آوردن اطلاعات بيشتر برنامه رو نقد كنيم. از نظر من حادثه براي كوهنوردي جدي كاملاً پذيرفته شده س (البته اين به اون معني نيست كه حوادث رو نقد نكنيم و ازشون درس نگيريم) ولي براي كوهنوردي غير جدي بايد تا اونجا كه جا داره حوادث پايين بياد، هر چند همو نطور كه آقاي پارسايي هم فرمودند كوهنوردي بدون خطرنمي شه.از ميون همه انواع حوادث به نظر من دردناك تر از همه اون دسته خطاهاي ابتدايي هستند كه در سطح پايين تري از دانايي و توانايي يك كوهنورد رخ مي ده. يعني مثلاً يك تيم 11 نفره كه قصد فرود دره اندرسم رو داشته اند حتماً بايد در حداقل شرايط دو نفر كوهنورد فني و با تجربه بالا توي تيم شون باشه و بقيه افراد هم حداقل الفبايي از كوهنوردي و كوهنوردي فني رو بلد باشند.(من البته دوستان قزويني رو نمي شناسم ولي ظاهراً افراد با تجربه اي بوده اند؟) اگه اين مطلب رو بپذيريم، نمي تونيم بگيم كه اين تيم به احتمال خطر واقف نبوده . پس دو حالت پيش مياد يكي اين كه همه اعضاي تيم با علم كامل به خطر ِ سيل وارد دره شده اند كه هيچ . ولي اگرغير از اين باشد،من مساله رو سهل انگاري مي دونم نه ناشي از خطرات محيطي.در ضمن من با آقاي فاريابي كاملا ً موافقم كه اين حادثه تاثير منفي ِ بزرگي بر كوهنوردي خواهد گذاشت كما اين كه تا به حال تاثير ِ خودش رو گذاشته. كمترين موردش نگراني بيشتر ِ خانواده هاي كوهنوردان و تبليغ منفي اون براي جامعه هست. من هنوز يادم نرفته كه حادثه مرحوم اوراز ، مخصوصاً به خاطر عملكرد اشتباه فدراسيون در نحوه ساخت فيلم حادثه و اظهار نظر هاي مختلف كه كوهنوردي رو مترادف با مرگ مي كرد ، چه تاثير منفيي روي خانواده ها گذاشت.ازهمه اينها كه بگذريم حادثه اي اتفاق افتاده كه اميدوارم با اطلاع رساني درست ونقد بي طرفانه و به دور از تعصب شاهد تكرارش نباشيم. چيزي كه واضح هست توي سالهاي اخير حوادث به شدت افزايش پيدا كرده اند كه عمده اين حوادث رو هم به سادگي مي شده پيش گيري كرد.بيش ترآنها مربوط به كوهنوردي غير ِجدي مي شدن يا به خطاهايي كه نبايد از يك كوهنوردي كه قصد انجام يك برنامه جدي رو داره سر مي زده. با آرزوي آمرزش كوهنوردان قزويني و صبر براي خانواده هاشون
*Pilot Hazards
با احترام
كاوه كريمي

جشنواره ی بین المللی فیلم های کوهستان

قالب برنامه: داستانی تصویر شده در کوهستان یا قطب با موضوع ماجراجویی، مستند در باره ی یخ و برف، طبیعت و محیط زیست، زندگی اجتماعی و قوم شناسی ، اکتشافات ، سیاحت و کوهستان؛
محدودیت زمانی: 30 دقیقه؛
قطع برنامه: 35 ئیلی متری یا ویدئو
محدودیت های زمان تولید: پس از ژانویه ی سال 2002 باید ساخته شده باشند

2005-08-23

برای همه می نویسم

براي عباس محمدي
براي علي پارسايي
و براي تمام عزيزاني که دنبالگر مباحث سرود کوهستان شده اند
سلام
در ابتدا لازم مي دانم نگراني خود را پنهان نکنم از اينکه مباحث آغاز شده به پاياني قابل قبول ختم نشود. به هر حال تشخيص من بر اين بود که اين مطلب را تهيه کنم و اميدوارم در راستاي تکميل مباحث باشد. تاکيد مي کنم که لازم است فرشيد فاريابي يک جمع بندي جامع از تمامي اين نقطه نظرات بنمايد. و نکات مفيد را در يک مجموعه کامل گردآوري کند؛
پس از جوابيه فرشيد فاريابي، دو مطلب در سرود کوهستان منتشر شد از علي پارسايي و عباس محمدي که ارتباط با نوشته نخست من داشت (من از آقاي(بعيد مي دانم خانم باشيد) منتقد ادبي عذر خواهي مي کنم. فضا، فضاي مباحثه است و دفاع از ديدگاه خود، پاي حرف خود ايستادن و در صورت لزوم پس گرفتن سخن خود. و من نمي توانم براي اشخاص بي نام و نشان جايگاه يکساني قايل شوم)؛
از مطلب علي پارسايي واقعاٌ لذت بردم. علي پارسايي تحليلي پخته و مستدل پيرامون خطرات کوهستان و ريسک کردن ها ارايه داده بود و بخشي از حرف دل من و خيليهاي ديگر را به بهترين نحو ممکن و بدور از يک فضاي احساسي(بر خلاف نوشته من) بيان کرده بود البته در يک سري موارد جزئي با او اختلاف نظر دارم. من يک تشکر ويژه هم به علي پارسايي بدهکارم بابت نحوه نگرشش به نوشته من. بابت اينکه به مطلب به صورت کلي نگاه کرده بود و پاراگرافها و کلمات را استخراج نکرده بود هر چند مطمئنم مي توانسته کلمات و نکات زيادي را (از همان مطلب من)به دل بگيرد و از آن برنجد؛
آقاي عباس محمدي، در درجه اول از شما ممنونم و در درجه بعد عذر مي خواهم اگر دشنامي از طرف مرا متوجه خود و جامعه خود دانسته باشيد. 5 نکته در ارتباط با نوشته من ذکر کرده ايد که لازم مي دانم نکاتي را در مورد آن ذکر کنم. نکاتي که لزوماٌ پاسخ نمي تواند باشد. شکافتن بيشتر قضيه است و در صورت امکان دستيابي به يک نقطه واحد؛
اول: بابک ضيا را قايل به يک ذهنيت کرده ايد مثل خيليهاي ديگر، مبني بر اينکه پشت سر جان باخته نبايد سخن گفت و ....؛
مطلب شما را کمي تغيير مي دهم. فقط پشت سر جان باخته نبايد سخن گفت. يکي از معضلات از ديد من همين مرده گرايي جامعه است. اينکه با مرگ توجه خود را معطوف کنيم. اينکه با مرگ به دنبال مقصر و عوامل باشيم. اينکه فضاي استدلالي ما براي اثبات صحت و سقم ادعايمان مرگ باشد و مثلاٌ براي ارزيابي ميزان ريسک در يک فعاليت به آمار مرگ و مير آن متوسل شويم. از نظر من بدترين مدل و غير قابل بازگشتترين مدل است. به شدت فضاي مورد بحث را محدود مي کند و لازمه اينکه دامنه بحث را گسترده تر کند اين است که مرگ و مير بيشتري داشته باشيم. زندگان ما فقط نبايد از مرگ عبرت بگيرند. بصورت کاملاٌ حسي ادعا مي کنم که کمتر از 10 درصد کوتاهي ها و بي توجهي ها منجر به مرگ مي شوند. اصلاٌ خيلي از برنامه هاي رايج در سطح کشور از بيخ و بن بحث برانگيزند و متاسفانه مکانيزمي موثر براي کنترل و هدايت تفکرات و باورهاي غلط و خطر ساز وجود ندارد. به دنبال اينم که مطلبي آموزشي در مورد دره نوردي و ملزومات يک تيم دره نورد آماده کنم و قضاوت در مورد اينکه چند درصد برنامه هاي همين دره اندرسم بدون نقص و کاستي اجرا شده اند را بر عهده خوانندگان خواهم گذاشت . دچار وضعيت اسفباري شده ايم. بايد منتظر بمانيم تا يک قرباني تقديم شود آنگاه به فکر اصلاح و تجديد نظر بيفتيم. واکنش نخست مرا يک طغيان احساسي متصور شويد در راستاي اين قضيه و اينکه چقدر ابتدايي و سطحي سرو ته قضيه هم آورده شود. از نظر من قربانيان اندرسم بسيار بيش از 11 نفراند. کليه کساني که بدون آشنايي با يک سري مفاهيم و خطرات پا در اين مسير گذاشته اند و خواهند گذاشت را بايد به ديد قرباني نگريست . بابک ضياء در نوشته ها تبديل شده به يک مرجع در مورد بي تقصير و بدشانس دانستن قربانيان. اينطورها هم نيست از نظر من 11نفر که بزرگترين سرمايه خود را از دست داده اند به مراتب بي تقصيرترند از کسانيکه در حال توليد قربانيانند؛

دوم: منظور مرا در مورد فعاليت فني خواسته ايد و به دنبالش ارتباط آن با سنگنوردي و استفاده از ابزار و نهايتاٌ رد نظر با استناد به آمار تلفات منطقه تخت سليمان (و البته گاهنامه ایکه هنوز آنرا نخوانده ام)؛ بحث دارد به حالت نسبي کشيده مي شود. منظور من از فعاليت فني، فعاليتي است که در آن خطرات پيراموني(با تشکر از علي پارسايي) بيشتر است و شخص بايد حسابي حواس خودش را جمع کند تا دچار خطرات شخصي نشود. منظور هماني است که در مقاله پنجمين قرباني خودتان در بيانه تيرول بدان اشاره شده است. منظور من تا حدي معادل با جمله خودتان در مقاله پنجمين قرباني است آنجا که گفته ايد" البته كوهنوردى عمومى، نسبت به كوهنوردى در كوه هاى بلند جهان، خطر بسيار كمترى دارد، به طورى كه شايد بتوان گفت خطر آن از خطر رانندگى حرفه اى و حتى غيرحرفه اى در ايران كمتر است." به تلفات منطقه تخت سليمان اشاره کرده ايد. مثال بسيار به جاييست. منطقه تخت سليمان رايک منطقه کاملاٌ فني مي دانم و قربانيان آنرا هم دهها برابر 21 نفر. خطرات در اين منطقه کم نيستند. از پر تردد ترين مسيرهاي اين منطقه مسير گرده آلمانها و سياه سنگهاست. از نظر من حتي اگر فرضيه شما (فني بودن يعني استفاده از طناب و ابزار) را بپذيريم. هر دو اين مسيرها نياز به حمايتي استاندارد مطابق با آنچه در مبحت سنگنوردي تعريف شده، دارند. حمايتي با کارگاه و مياني هاي مطمئن و رعايت سلسله مراتب صعود کرده اي .مسير سيم بکسلهاي سياه سنگها براي بسياري از کوهپيمايان با لحاظ کردن خستگي و داشتن کوله پشتي و کفشهاي نا مناسب از نظر من مسير غير فني نيست. اشاره به تلفات منطقه کرده ايد. اولاٌ طبق توضيحات بخش قبلم معيار ارزيابي در مورد ريسک بالاي يک فعاليت، فقط آمار مرگ و مير آن نيست. در ثاني من جزئيات به دقت شما ندارم اما يک سري حادثه هاي شاخص و حوادث چند سال اخير آن در ذهنم است. بسيار بعيد مي دانم که منظور شما از نوشته تان اين جمله باشد. تعداد کساني که در فعاليت فني در منطقه تخت سليمان کشته شده اند 2 نفر بوده و 19 نفر بقيه در فعاليتهاي غير فني کشته شده اند. آيا قربانيان مسير گرده آلمانها (که حداقل 4 نفر در ذهن من است) داشتند کوهپيمايي عمومي مي کردند؟ آيا شرايط زمستان منطقه که منجر به مرگ کساني چون مرحومان داوودي و زرافشان شد، شرايط با ريسک کم بود؟

سوم: صميمانه از معرفي مقالات سپاسگزارم – من فقط موفق به مطالعه مقاله پنجمين قرباني شما شدم و بهتر است فقط در مورد اين يک مقاله قضاوت نکنم و آنرا به پس از مطالعه تمامي مطالب موکول کنم. اميدوارم بتوانم مقالات ديگر را نيز به دست آورم. ليکن به من و خيلي هاي ديگر حق بدهيد که مجموعه گاهنامه هاي انجمن را در حوزه جستجويمان نداشته باشيم. واقعاٌ انتشار اينترنتي اين نوشته ها بسيار ضروري است و سايت انجمن يا همين وبلاگهاي کوهنوردي بايد در اين زمينه پيشگام شوند. و در پايان نکته اي مرا مي آزارد. براستي آيا پس از شهریور 83 تا به امروز و پس از وقوع اين همه حادثه نبايد مقاله(يا مطلب) در ليست ارجاعات شما باشد؟

چهارم: تاکيد کرده ايد بر جمله من آنجا که گفته ام گشايش 10 متر مسير را مهمتر از دهها مقاله در خصوص گشايش مسير مي دانم و به دنبال آن توضيحات تکميلي در رد اين جمله.آقاي محمدي فکر کنم فضاهاي نگرش ما تفاوت دارد و لازم است بر روي يک سري واژه ها تمرکز کنيم. مثلاٌ مقاله .در سطر اول مطلبتان نوشته شده مقاله ی بابک ضياء. مقاله از نظر من مفهوم و ساختاري کاملاٌ متفاوت با آن چيزي است که مد نظر شماست. من براي مقاله همان ساختاري را قائلم که در مجامع علمي و دانشگاهي متداول است. يک تحقيق بر اساس يک سري منابع قبلي و يک نتيجه گيري معمولاٌ جديد. با فرمت و استانداردهايي که براي هر زمينه تعيين شده است. به هر نوشته اي نمي توان مقاله گفت به خصوص نوشتار بابک ضياء. به نظر من بيشتر يک ديدگاه بود و بهترين عنوان را فرشيد فاريابي برگزيد – واکنش. کلاٌ فضاي عملکرد مقاله را يک فضاي کاملاٌ تئوريک مي دانم. اگر نوشته اي باشد که در ارتباط با يک مورد عملي باشد ديگر مقاله نيست. از مقوله ديگري است، به عنوان نمونه گزارش است. از نظر من درصد بالايي از مطالب مکتوب در کوهنوردي از اين دسته است. و وقتي يک مسير سنگنوردي گشايش يافت در گزارش آنرا معرفي مي کنند و نه در مقاله.اذعان مي کنم مطلب فبلي من تند و توهين آميز بوده است. اما ذهنيت من از مقاله يک تحقيق و نوشتار صرفاٌ تئوري و منظورم از عمل يک فعاليت عملي بود همراه با رعايت ملزومات کتبي اش. مسلم است که فعاليت عملي بدون گزارش و مکتوب سازي عقيم و بي تاثير حواهد بود. در تکميل توضيحاتتان اضافه مي کنم که ترديدي نيست که تئوري صرف بدون عمل نيز حداقل در محيط کوهستان جايگاهي ندارد. به هر حال فوياٌ معتقدم که در اين بخش با يکديگر زياد باهم اختلاف نظر نداريم و صرفاٌ نگرشمان به واژه ها متفاوت بوده است؛

پنجم: مجدداٌ از کليه کساني که دشنامي را متوجه خود دانسته اند عذر مي خواهم. صادقانه اعتراف مي کنم که احساسي نوشته ام و از دست کوهنويسان و سکوتشان دلگير بوده ام. مگر مي توان نويسندگان دراين راستا را دلسوز ندانست؟ مگر سود شخصي هم درکوهنويسي وجود دارد؟ من سکوت را جايز ندانستم و با علم به اينکه مورد اعتراض قرار خواهم گرفت و با علم به اينکه ممکن است نقطه نظراتم رد شده، تحقير و حتي به ابتذال کشيده شوند وارد اين ميدان مين شدم. صميمانه ممنونم چرا که بسيار بهتر از آنکه فکر مي کردم برخورد شد.ممنونم از فرشيد فاريابي – عباس محمدي – علي پارسايي و کليه کساني که درد در مورد جامعه دارند و همراهي کردند؛
بابک – 1 شهريور

تاجيکستان مورد توجه کوهنوردان جهان

باز هم صعود های پرشمار

اخلومد یا اخلمد؟

نمی دانم چه فرقی دارند اما دو مقاله ی از دفتر ایرنا در مشهد در خصوص اخلومد این دره ی بسیار زیبا را اینجا و اینجا ببینید؛

2005-08-22

بابک ضیاء و بیان شفاف تر دیدگاه هایش

سلام فرشيد

برای احترامی که برايت قائلم و براي برطرف شدن سوء تفاهم ها جواب مطلبت را بطور خصوصي مي دهم. جايت خالي پنجشنبه و جمعه را برنامه بودم. اينبار آبشارهاي دره کمجل و شرايطي نظير اندرسم اما به مراتب استانداردتر و پر عظمت تر. بگذريم توضيحش باشد براي بعد. نکته مهم ديدن کامنتها و مطالبي بود که توسط تو و خوانندگانت در ارتباط با مطلبم وجود داشت و تجربياتي گرانبها براي خودم و اينکه چقدر در نوشتن وانتقال مفاهيم ضعيفم. اينکه با چه ذهنیتي مي نويسم وچقدر با ذهنیتي که خواننده با مطالعه مطلب من پيدا مي کند فاصله است؛
من کوهنويس نيستم و نمي توانم کوهنويس باشم. بر خلاف تو هيچ اصراري هم بر اين وادي ندارم. دلايل متعددي مي توانم داشته باشم. از واکنشهاي غير قابل توجيه انواع خوانندگان گرفته تا بهاي گزافي که بايد بابت کلمه به کلمه مطلبت بپردازي. جايگاه يک نويسنده را بسيار دشوار مي دانم و در مورد خودم با قاطعيت اعلام مي کنم که صلاحيتش را ندارم. و در نقطه مقابل هم براي آنها که مي نويسند انتظار دارم که صلاحيتش را داشته باشند و حداقل هايي را رعايت کنند. وارد يک جدال نابرابر شده ام اما پايش مي ايستم. فضاي جدل نوشتن است و صد البته تو در اين زمينه از من ورزيده تري پس راحتتر از من اتول مي گيري. ليکن برايم مهم نيست. تو از کلمات و جمله هاي مطلب من مفاهيمي استخراج کرده ای که با آنچه در ذهن من بوده متفاوت و گاه در تضاد است و حداقل اينرا با قاطعيت مي توانم اعلام کنم. اما به تو هم حق مي دهم چرا که اذعان مي کنم بسيار احساسي و بي دقت مي نويسم. و به همين دليل بهتر است ننويسم چون حالا حالاها وقت مي برد تا اين نقيصه برطرف شود و من به جاي برطرف کردن آن به وادي عمل متمايلتر شده ام. موردي که از نظر تو نادرست است(ننوشتن را مي گويم) و از نظر من بسيار ضروري و لازم (عمل را مي گويم).اين دومين بار است که واکنش نشان داده ام و در هر دوبار از روي مطالبي بوده که برايم گران آمده است. به عنوان يک دوست انتظار داشته ام تا سرود کوهستان يکي از کاملترين وبلاگهاي کوهنوردي باشد و از همين رو واکنش نشان داده ام. اختلاف نظرهاي ما بسيار است و اصلاٌ لطف دوستيها را در همين اختلاف نظرها مي دانم. اما دوبار به صورت کاملاٌ دروني مطالبت دلگيرم کرده است که منجر به دست به قلم شدنم کرده اي. بديهي است در اين دو واکنش به اندازه کافي دليل براي رد نظرم در اختيارت قرار داده باشم و شاهد جوابيه هايت باشم. اما در هر دو مورد اطمينان داشتم که در جريان يک سري مسايل نيستي .
پاسخت شامل 15 بند است که خلاصه اش عبارت است از؛

یک- منظورم از غير تخصصي بودن خبر چيست؟
دو- چرا من سکوت کرده ام و خواهم کرد؟
سه - تشکر از توضيحات مسير
چهار- توصيه هاي اهالي چهارباغ به کوهنوردان
پنج- اختلاف نظر در زمينه محکوم کردن قربانيان حادثه
شش- اشتباه در تعيين زمان پيمايش اندرسم
هفت - جدي گرفتن هشدارها
هشت - ادعاي کاذب من در زمينه عدم بارش در اندرسم علي رغم پيش بينيها
نه - افزايش انرژي منفي حوادث کوهنوردي در جامعه
ده - درخواست تهيه گزارش واقعي به دور از سوگيري و احساسات
یازده - فاصله زياد سيستم ما با سيستم غرب
دوازده - موافقت کامل با توجيه خطرات به کوهنوردان
سیزده - گله از تحقير کوهنويسان در برابر فني کاران
چهارده- رد ادعاي من در زمينه وجود نگرشهاي متفاوت در برخورد با حوادث
پانزده – در مورد اهميت مکتوب سازي


در 12 ماه گذشته شاهد حوادث زيادي بوديم. دالانکوه – تفتان – الوند – دماوند و علم کوه(مثل سالهاي قبل) دربند؛ حسندرودر نهايت تراژدي اندرسم ازآنهايي است که در ذهنم است.اندرسم ذهن مرا به نوعي ديگر تحت الشعاع قرار داده بود. چرا که آنرا از حوزه کوهنوردي فني مي دانم و فضاي فعاليتش را متفاوت با فضاي حوادث ديگر. اصلاٌ درحوزه کوهنوردي فني با تناقضاتي دست به گريبان شده ام که روز به روز پيچيده تر مي شوند و اين حوادث نيز در تکميل اين چرخه ابهامات جايگاه ويژه اي پيدا کرده است. من شاهد مسائلي در اين زمينه شده ام که نگرانم مي کند. موارد نامطلوبي که نمي توانم تاثيري در ممانعت از پيشرفت آن داشته باشم و مي بينم که چقدر راحت بذرهاي حوادث کاشته مي شوند. از من خواهي خواست که مطلب بنويسم و من تا آنها را انسجام نداده باشم قادر به چنين کاري نيستم. اندرسم نيز از همان دسته است. وقتي در سال 81 براي نخستين بار دره اندرسم را طي کردم و اضطراب شب ماني در يک مسير سيل گير و فرودهاي نافرم را طي کردم فکر مي کردم که چقدر براي اين برنامه نا آماده ام و بايد خود را آماده ترکنم. اما وقتي درست دوهفته بعدش شنيدم که تيم دانشگاه ... در يک لشکرکشي دره را با اتکاي به نظر يک نفر تصويب و به اجرا رسانده و پس از اتمام برنامه مهمترين بحث و انتقاد در مورد عدم اطاعت از دستور سرپرست مبني بر حمل کتري بوده است و در انتهاي همان برنامه تشکر ويژه اي از همسر جناب راهنما که اصلاً کوه نورد هم نبوده و موفق به پيمايش دره اندرسم شده بود... ناخودآگاه نگران بودم که چه موقع اندرسم قرباني خواهد گرفت.ازهمان موقع به بعد اندرسم در تقويم ساليانه آن دانشگاه جاي گرفت و البته فکر کنم هنوز امسال اين کار را نکرده باشند.درسالن استاديوم شيرودي مطلبي نصب شده بود تحت عنوان تور اندرسم. ده هزار تومان بدهيد از شما تست ورودي گرفته مي شود و پس از قبولي اجراي برنامه. درکارگاههايي که 70 در صد شان طناب پلاستيکي است.کافيست 50 سانتيمتر سطح آب بالا بيايد تا زمين گير شوي.ازهمين دانشگاه امير کبيربارها مراجعه شده در مورد تنظيم برنامه اندرسم ويا گرده و وقتي مي بينم هشدارهاي من دال بر جدي گرفتن برنامه و عدم قبول مسئوليت توسط من به دليل صلاحيت نداشتن بچه ها منجر به اين مي شود که بچه ها به سراغ کسان ديگر بروند وبراحتي راهنماي خود را از بين دانشجويان همان دانشگاه اندرسم نورد تامين مي کنند. کابوس اندرسم من باز فعال مي شود. مي بينم پس از سالها تلاش هنوز نمي توانم يک صفر کيلومتر را متقاعد کنم و آرزو مي کنم حادثه اي براي او که به غلط مصمم به اجراي اين برنامه شده اتفاق نيفتد اما براستي پس از اجراي موفق نوبت کدام برنامه خطرساز بعدي خواهد بود. مسئله اندرسم براي بابک ضياي حيران مسئله کساني است که پا به اين مسير پرمخاطره مي گذارند و بدون اينکه هيچ درکي از کارگاه فرود داشته باشند تمام زندگي خود را به يک طناب پوسيده پلاستيکي بند مي کنند. و نمي دانم که چه وقت اين چرخه مرگبار متوقف خواهد شد.تراژدي اندرسم سرانجام اتفاق افتاد. به مرگبارترين حالتي که بتوان تصور کرد. سيلابي که حتي يک نفر را زنده نگذاشت و به دنبال آن انعکاس خبر ايسنا و واکنش سرود کوهستان و واکنش بابک ضياء و واکنش به واکنش بابک ضياءو....؛
فرشيد به من حق بده که دلگير باشم. از لوث شدن حادثه. از به ابتذال کشيدن روايت آن تا حدي که يک بچه دبستاني هم با خواندن آن توجيه شود که پس ما نتيجه مي گيريم که قبل از پيمايش دره اندرسم به گزارش سازمان هواشناسي را توجه کنيم. مطلب ايسنا بدون تعارف يک اهانت بود به انديشه هايي که سالها گريبانگير آنم و از آن دردناکتر قضاوت سرود کوهستان. ذکر عيني موهنترين قسمت خبر (به زعم من) و نتيجه گيري ابتدايي فرشيد فاريابي. يک واکنش کاملاً احساسي (توسط بابک ضياء) وادامه ماجرا و درعين حال يک حس همدردي شديد نسبت به قربانياني که به دليل جوغلط تنظيم برنامه ها، اندرسم را برگزيده بودند و اگر به کامنتهاي ميثم استناد کنم برنامه ديگرشان هم علم کوه و لابد گـُرده يا ديواره بوده است. قربانيان مظلومي که به دنبال پيشرفت بودند و الگو سازي غلط آنان را به کام مرگ کشاند و درتمامي اين احوال متهم به عدم توجه به هشدار سازمان هواشناسي و اهالي روستا مي شوند. و در پايان محکوميت کامل قربانيان و انحراف توجه از علت هاي اصلي. يک بي مسئوليتي در انعکاس خبربدين صورت که خبر منتقل نمي کنيم بلکه خبر را همراه با چاشني قضاوتي بي انصافانه شارژ کنيم و واکنشي احساسي که با حداقل مدارک مقصرين ازديد خود را به چالش کشيده باشم و صدالبته فرشيد فاريابي را نيز با آن قضاوت اوليه اش بي تقصير نمي دانم. صادقانه ترين جوابي که به موارد 15 گانه ات مي توانستم بدهم همين بود و صدالبته در خيلي از موارد کاملاٌ به تو حق مي دهم.و اما توضيح در مورد تک تک آنها؛
مورد 1 – اين خبر دروغ محض است. و امکان ندارد تمامي افراد به چهارباغ بروند. چهارباغ در کنار جاده قرار دارد و بيشتر از 2 تا 3 خانوار نيست. و من هيچ دليلي براي مراجعه و محاوره فبل از برنامه براي روستاي چهارغ نمي توانم متصور شوم اين ادعا را از بعد برنامه ريزي مي گويم . حال اگر واقعيت چيز ديگري باشد صرفاٌ يک روال غير منطقي است؛
مورد 2 – فرشيد عزيز من تا نسبت به صحت از تاثيرگذاري نوشته ام مطمئن نباشم دست به قلم نخواهم برد مگر عصبانيتهايي که منجر به واکنشم بکند که با اينکه از تو برمي آيد اما اينکار را نکن؛
مورد 3 – در صورتي که نياز به توضيح هر مسيري داشته باشي که در حد اطلاعات من باشد از آن دريغ نخواهم کرد؛
مورد 4 – ارجاع به توضيحات بند 1 – ما در اولين پيمايش اندرسم و در پايان برنامه چنين محاوره اي با اهالي چهارباغ داشتيم و بر همين اساس آن مطلب را نوشتم؛
مورد5 – کاملاٌ حق با تو است و من نمي توانم و نبايد منکر سهل انگاري قربانيان شوم. هرچند همانطور که گفتم حتي يک بارندگي خفيف که باتوجه به خصوصيات منطقه مي تواند منجر به افزايش 50 سانتيمتري سطح آب شود حادثه ساز است. باز تاکيد مي کنم آنان که در اين تنظيم تقويم موثر بوده اند بي تقصير نيستند؛
مورد6 – همان توضيحات مورد قبل و باز تاکيد بر اينکه خيلي از افراد لزوماٌ فني کار نبوده اند؛
مورد 7- کاملاٌ حق با تو است من حرفم را پس مي گيرم؛
مورد 8- کاملاٌ حق با تو است. من جستجويي در اينترنت نکرده ام چرا که اصولاٌ وقت اينترنت من بسيار محدود است. ليکن به احتمال زياد حق با تو است؛
مورد 9 – متاسفانه من نيز به اين نتيجه مي رسم که انرژي منفي در حال حاضر زيانهاي کمتري در بر خواهد داشت هرچند به هيچ عنوان آنرا مطلوب نمي دانم؛
مورد 10 – درخواست بسيار دشوار و زيرکانه ايست. هرچند امکانات آنرا نيز ندارم و فقط مي توانم بگويم که توپ را در زمين من انداختي. و شايد اگر در آينده انگيزه آنرا پيدا کنم انجامش دهم؛
مورد11 – فاصله ما با غرب بسيار است. اما باز در بحث خللي وارد نمي کند. تفاوتش در ميزان توجيهش است. يک فني کار ايراني چند برابر همتاي غربيش دارد ريسک مي کند. لازم است که نسبت به آن توجيه باشد؛
مورد 12 – براي اولين بار باهم موافق شديم
مورد13 – اگر چنين برداشتي از مطلبم کرده اي عذر مي خواهم. اما به يک مطلب قوياٌ اعتقاد دارم. تعداد کسانيکه داعيه کوهنويسي دارند و در اين راستا قلم مي زنند چند برابر کساني است که در زمينه فني کارهاي نو و پيشرو انجام مي دهند. و قطعاٌ هر دو قشر به تعداد و کيفيت مطلوب موردنياز است اما هميشه مطالب کساني که مشخص است هيچ تجربه عملي ندارند و در مورد برنامه هاي فني قضاوت مي کنند برايم گران و غير قابل تحمل بوده است؛
مورد 14 – دامنه شناخت من از جامعه کوهنويس وبلاگهايي است که در اکثر وبلاگهاي کوهنوردي به يکديگر لينک داده شده اند و صد البته آنهايي مطالبش برايم جذاب بوده باشند و نه روزنامه ها . با اينحال اگر امکان ارسال اين مطالب وجود داشته باشد سپاسگزار خواهم بود؛
مورد 15 – من مکتوب سازي را متفاوت با کوهنويسي مي دانم و صد البته کاملاٌ موافق آنم و در اين چند سال نيز تقريباٌ هميشه در حال اينکار بوده ام. حدود 300 صفحه گزارش مستند مربوط به سنگنوردي دانشگاهها که در آرشيو انجمن کوهنوردي وزارت علوم موجود است و همچنين گزارش 150 صفحه اي مسافرتمان به اروپا که فکر کنم در دست داري از موارد مستند در اين زمينه است و يقين داشته باش در حال حاضر نيز در اين زمينه فعاليتهايي در دست اجرا دارم.موارد مکتوب به مراتب کاملتر را در آينده نزديک خواهی دید.پس تا بعد . بابک

2005-08-21

نگاه منتقد ادبی!! به حاشیه و متن حادثه ی اندرس


دسته بندی خطرات به شخصی و پیرامونی درست است اما همچنان معتقدم قبل از آشکار شدن جزییات که از گزارش دقیق تیم از خطر جسته اول و دیگر بررسیها میتوان بدان دست یافت تحلیل حادثه وقضاوت کردن کاری است احساسی و عجولانه ودر بعضی مواقع در راستای مصادره حادثه به مطلوب؛بدون دانستن جزییات وهمه حواشی حادثه نه مانند ضیا و پارسایی میتوان در گذشتگان را بد شانس دانست ونه مانند فاریابی آنان را ضربه زننده به کوهنوردی کشور؛ چنانچه بررسیها نشان دهد که هواشناسی برای آن منطقه پیش بینی بارندگی نکرده بود و یا آنها موقع ورود به منطقه با هوای بارانی مواجه نبوده اند میتوان گفت که آنها بدشانس بوده اند؛و در بدترین حالت ومثلا اگر در آینده اثبات شود آنها با وجود بارندگی شدید وارد دره شده اند فقط میتوان گفت آنها ریسک بزرگی را در رابطه با عزیزترین موجودی یک فرد، یعنی جانشان پذیرفته اند و نه بیشتر؛ اگر قرار باشد کسانی به کوهنوردی کشور ضربه زده باشند این حادثه با فرض دوم فقط معلول است علت را باید در گسترش تفکر کسانی"شامل عمده کوهنوردان" جستجو کرد که قبول ریسک به هر قیمتی وبا هر درجه از عقلانیت را معادل شجاعت و کوهنورد بودن و انصراف از برنامه و پرهیز از خطرات تقریبا حتمی را نشان ضعف و ریسک ناپذیری میدانند و بدتر آنکه چنین تفکری بدون اینکه خودمان متوجه باشیم از سوی اکثر کوهنوردان ترویج و تشویق میشود؛آنجا که در باشگاهها و گروهها بجای آنکه پیمایش این دره در شرایط بارانی توسط همنوردانمان را نکوهش کنیم آنها را بخاطر تهور و بیباکی خلاق و دریادل می نامیم و سپس عناوینی چون پرخروشترین و بارانیترین هم بر پیمایش آنها می نهیم؛
واقعیت اینستکه مانند فوتبال بشدت نتیجه گرا هستیم؛امروز در ستایش صعود زمستانی محمد نوری دست بقلم میبریم چون موفق بوده کاری هم به اشکالات و نقد آن نداریم اما اگر خدای ناکرده تقدیر سرنوشت دیگری را رقم زده بود آیا بازهم اینگونه برخورد میکردیم؛یا مثلا صعود منجر به سقوط مرحوم سلیمانی را روی دیواره علم کوه مورد نقد و اشکال قرار میدهیم اما اگر آن صعود با آن روش موفق بود در بررسیها و بزرگداشت آن غیر از ستایش و تشویق دیگران بخصوص نسل جوان به اینگونه کارها چه میگفتیم؛
از پارسایی میپرسم اگر سنگنوردی روی دیواره بلند به صورت کاملا آزاد و بدون کوچکترین حمایتی در حال صعود باشد و سقوط کند بد شانس است و عوامل پیرامونی مانند شکستن گیره و عدم اصطکاک و جاذبه زمین باعث حادثه است یا خود شخص؛جالب اینجاست که اگر او موفق شود در دهها مقاله در وصف او قلم میفرساییم و چندین سمینار در تجلیل از او ترتیب میدهیم؛آیا واقعا همه کوهنوردی گام زدن در حاشیه خطر است و وظیفه ماست که آنرا بی هیچ استدلال منطقی و چرایی به جامعه بقبولانیم؛آیا به عنوان عنوان یک همنورد وظیفه نداریم به یکدیگر بیاموزیم که همه کوهنوردی این نیست اگرچه در کوهنوردی مرزی وجود دارد که فراسوی آن دیگر عقل در آنجا حکم نمیکند و احتمال خطر نزدیک به صد در صد است و بازهم بیاموزیم که در اینصورت اگراتفاقی بیفتد نباید آنرا به حساب شانس گذاشت بلکه باید انتخاب خود فرد دانست؛ اگر فرض دوم ابتدای این نوشتار درست از آب در بیاید یعنی با وجود بارندگی آنها ویا هر تیم دلخواه دیگری تصمیم ورود به منطقه گرفته باشند با چه استدلالی میتوان چنین تصمیمی و در نتیجه چنین مرگی را به جامعه و خانواده آنها قبولاند وازآنها بخواهیم آنرا ناشی از عوامل پیرامونی و بدشانسی به حساب آورند؛
چه ارتباطی بین سیل تجریش و سیل اندرسم وجود دارد؛ اگر در شب سیل تجریش هواشناسی هشدار میداد که احتمال رگبار وجود دارد و ما هم از مدتها قبل تصمیم گرفته بودیم از زیر پل تجریش و از داخل مسیر رودخانه و مسیل خود را به پس قلعه یا گلابدره برسانیم وبا شنیدن خبر بازهم تصمیم خود را عملی میکردیم یا هواشناسی اصلا خلاف آنرا میگفت ولی همان ابتدای کار متوجه رگبار میشدیم و برای افزایش سختی یا زیبایی کار تصمیم خود را اجرا میکردیم و اتفاقی برایمان می افتاد آیا آن وقت میتوانستیم صفت بدشانس را برای خود انتخاب کنیم واگر اتفاقی نمیفتاد خود را خالق نوآوری بدانیم؛باید هوشیار باشیم که سیلی مشابه سیل تجریش اگر چه با احتمال کم ولی دوباره و حتی بزرگتر ازآن اتفاق خواهد افتاد؛ و هرگاه هواشناسی در مورد بارندگی و رگبار در این منطقه هشدار داد منتظر وقوع حادثه هرچند با احتمال کم باشید و خود را در مسیر سیلاب قرار ندهید؛
اگر مختصر اطلاعاتی در مورد جغرافیا داشته باشیم خواهیم دانست که سیل مانند زلزله غیر قابل پیش بینی نیست که در چند ثانیه اتفاق بیفتد اگرچه حجم آن قابل پیش بینی نیست اما وقوع آن علائمی دارد مهمترین علامت آن این است که در جایی که همه دره ها و خط القعرها به یک تنگه منتهی میشوند وبارندگی در منطقه آغاز شده وقوع سیل در آن تنگه محتمل است؛ سیل هم مانند زلزله درجاتی دارد که معمولا با دوره بازگشت شناخته میشود هر چه دوره بازگشت طولانیتر باشد احتمال وقوع آن کمتر ولی حجم آن بیشتر است؛مثلا سیل با دوره بازگشت پنجاه ساله دو در صد در سال احتمال وقوع دارد اما حجم آن به مراتب بیشتر از سیل با دوره بازگشت پنج ساله است که احتمال وقوع آن در سال بیست در صد است؛اگر هرسال هنگام بارندگی به اندرسم بروید وشاهد سیلابهای با دوره بازگشت یکساله و یا حتی کمترازاین یا همان تندابهای سخت کننده و زیبا کننده برنامه باشید ساده انگاری است که فکرکنیم همیشه سیل در همین حد خواهد بود و انتظار سیلابهای با دوره بازگشت هزارساله یا صدهزارساله را که بمراتب حجیم تر خواهند بود نداشته باشیم؛این مورد نه فقط برای اندرسم بلکه برای هر منطقه دیگری با وضعیت اقلیمی وتوپوگرافی مشابه محتمل است؛وطبیعی است که نه تنها هیچ پیرمرد هشتاد ساله بلکه اجداد او هم ممکن است چنین سیلابهایی را بخاطر نداشته باشند؛ بنابراین بابازهم اگر فرض دوم این نوشتار درست باشد باید گفت آنها و بسیاری از کوهنوردان با عدم شناخت کامل این پدیده قدم در این وادی گذاشته و میگذارند؛ نباید با وقوع هر حادثه ای دنبال مقصرین ظاهری گشت و در مقابل در واکنش به این موضع گیری همه چیز را به گردن بخت واقبال وطالع انداخت؛مثالی میزنم؛
راننده ای در سر پیچ سبقت میگیرد اتفاقی نمی افتد این کار نودوهشت بار دیگر هم تکرار میشود بازهم اتفاقی نمی افتد مرتبه صدم تصادف میکند اگر این عمل او را عادی فرض کنیم میتوان گفتکه بدشانس بوده است چون در نودونه درصد اوقات چنین اتفاقی نیفتاده است اما اگر کار او را از ابتدا نادرست و غیرعقلانی بدانیم باید بگوییم که او خیلی خوش شانس بوده که مرتبه صدم گرفتار شده است ؛ اگر او از این تصادف جان سالم بدر ببرد وبا او مصاحبه کنیم او تمام آن نودونه مرتبه را یکجا فراموش کرده و میگوید نمیدانم چه اتفاقی افتاد داشتم با سرعت چهل تا میرفتم که یک دفعه فرمان برید و ترمز نگرفت جاده هم پیچید یک ماشین هم از روبرو با سرعت خیلی زیاد آمد عرض جاده کم بود کوه هم جلوی دید مرا گرفته بود ماشین بغلی هم بمن راه نداد و ... کاملا مشخص است که تنها کسی که در این میان هیچ اشتباهی نکرده خود راننده است فقط تنها بد شانسی بوده که همه عوامل پیرامونی را یکجا جمع کرده است؛اگر راننده ای آموزش دیده باشد صلاحیتش توسط مراجع تایید شده باشد و گواهینامه دریافت کرده باشد مقررات راهنمایی و رانندگی اعم از سرعت و سبقت مجاز را رعایت کند به علائم هشداردهنده توجه کند قبل از مسافرت بازدید فنی وسیله اش را انجام دهد هنگام رانندگی تمرکز داشته باشد باشد و... سپس با این همه برایش حادثه ای پیش آید تنها در اینصورت میتوان گفت که بد شانس بوده است و عوامل پیرامونی باعث حادثه شده است در غیراینصورت با نقض حتی کوچکترین مورد و ارتکاب کوچکترین اشتباه انسانی نمیتوان واژه بدشانسی به آن اطلاق کرد حتی اگر تمام رانندگان در آنروز و روزها و سالهای قبل بدون رعایت مقررات و نکات ایمنی سالم به مقصد رسیده باشند؛من امیدوارم فرض اول ابتدای این نوشتار صادق باشد یعنی آنها فقط بدشانس بوده باشند و عوامل پیرامونی باعث حادثه شده باشد در غیر اینصورت این مسئولیت بر دوش کوهنویسان این مرزمرزوبوم و همه کوهنوردان است تا در صدد پالایش آن تفکر به ظاهر مترقی ولی در باطن پوچ و واهی برآیند؛ به امید آن روز؛
منتقد ادبی

نگاه عباس محمدی به نظرات بابک ضیاء

فرشید فاریابی عزیز
درمورد مقاله ی بابک ضیاء که درباره ی حادثه ی دره ی اندرس در وبلاگ شما درج شد، چند نکته به نظر من رسید؛

یک) بابک ضیاء به طور کلی تقصیری را متوجه جان باختگان آن حادثه نمی داند، و مثل خیلی دیگر از ما، بد می داند " پشت سر جان باخته " حرف بزند! در این زمینه ، من حرف هایم را در مقاله ای که در بررسی آن حادثه نوشته ام، بیان کردم. معتقدام که بیان قصور جان باختگان، کمکی است به آگاه تر شدن زندگان.

دو) گفته است: " فعالیت فنی ریسک بالاتری در مقایسه با فعالیت های غیر فنی دارد." اگر منظور از فعالیت های فنی کوه نوردی، سنگ نوردی و کار با ابزار باشد، تمامی آمارهای موجود خلاف این گفته ی بابک ضیاء را نشان می دهد.( نگاه کنید به مقاله ی " ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا" در گاهنامه ی انجمن کوه نوردان . شماره ی 7) . برای مثال اشاره کنم که از 21 نفر جان باخته در کوه های تخت سلیمان ( علم کوه) که من آمارشان را دارم، فقط دو نفر روی دیواره دچار حادثه شده اند و بقیه در حادثه هایی همچون پرت شدن از مسیر های ریزشی، فرو افتادن سنگ بهمن وعارضه های ارتفاع جان سپرده اند؛

سه) نوشته است :" در برخورد با حوادث تا به حال حتی یک مقاله یا مطلب درقالبی متفاوت توسط کوه نویسان ندیده
ام."اورا ارجاع می دهم به این مقاله ها؛

یک)" یادداشت " در گاهنامه ی انجمن کوه نوردان ایران ، شماره ی پنج . خرداد 1381 ؛
دو) مقاله ی " ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا " گاهنامه ی انجمن ، شماره ی 7 . اردیبهشت 1382 ؛
سه) مقاله های " رفع مسئولیت درطبیعت پیمایی " ، " بررسی چند حادثه ی کوه نوردی " و " یادداشت " در گاه نامه ی 8 انجمن . شهریور1382 ؛
چهار) مقاله ی " کوه نوردی ، حادثه و قانون " منتشر شده در گاهنامه ی شماره ی 9 انجمن و سه شماره ی روزنامه ی وقایع اتفاقیه؛
پنج) مقاله ی " جان باختگان کوهستان " در گاهنامه ی شماره ی 10 انجمن . شهریور 1383 ؛
شش) مقاله ی " پنجمین قربانی " در روزنامه ی شرق 20 و 21 اردیبهشت 1383 ؛
مقاله های بالا و چند مقاله ی دیگر ، در " قالبی متفاوت " با کلیشه های رایج نوشته شده اند؛


چهار) نوشته است: " من عمل را بر صدها حرف و تئوری فریبنده ترجیح می دهم و به عنوان مثال گشایش یک مسیر10 متری سنگ نوردی را به مراتب تاثیرگذارترازدهها مقاله در خصوص گشایش مسیر می دانم ." طبیعی است که تئوری اگر" فریبنده " یعنی گول زننده و گمراه کننده باشد، خوب نیست ؛ اما مثالی که ضیاء زده است، نادرست است؛ چرا که می گوید گشودن 10 متر مسیر، تاثیرگذارتراز ده ها مقاله است. من می پرسم که اگر نه 10 متر بلکه 1000 متر مسیر هم گشوده شود، اما مقاله ای در معرفی آن نوشته نشود، چگونه بر جامعه تاثیر خواهد داشت؟! یا اگر آموزش ها و تجربه ها از طریق مقاله ها انتشار نیابند، چگونه دیگران شیوه ی مسیر گشایی را یاد بگیرند؟

پنج) و بابک ضیاء گفته است: " تنها انتظاری که از شما مدعیان اشاعه ی فرهنگ کوه نوردی دارم این است که...." در پاسخ می گویم که از " مدعی " نباید توقعی داشت! شما از کسانی که واقعاً به گسترش فرهنگ کوه نوردی کمک می کنند، می توانید انتظار داشته باشید . به نظرم می رسد که این شیوه ی ادبیاتی از دولت مردان و روزنامه نگاران حکومتی به ما سرایت کرده که در چهار خط مطلب ، ده دُشنام به " مدعیان " و " فریب کاران " و " ایادی آنان " می دهیم .... اما بهتر است آرام و بی پیش داوری سخن بگوییم و احترام یکدیگر را داشته باشیم .
در همین رابطه دیدگاه کامل تر عباس محمدی را بخوانید
عباس محمدی
30/5/1384

رفته بودم نوبتسه

رفته بودم نوبتسه بخوانم ديدم چند مطلب جلب توجه مي كند. اول اينكه معرفي دو بلاگ جديد به نام هاي ياران كوه و كُلاهه . ورود اين دوستان را هرچند با نام مستعار به كهكشان نوشتاري تبريك مي گويم . و اما مطلب ديگري هم به چشم مي خورد و آن نقل قولي از وبلاگ امير بهرامي است. در كامنتينگ آن كسي با نام فَست فوود نوشته: منابع آگاه اطلاع دادند در صورت قطعی شدن فردی که بدون مجوز اقدام به صعود اورست کند بيش از ۵۰ هزار دلار جريمه و حدود ۷ سال ممنوع الورود به نپال می شود!!! اين جدای از نقض سوگند پزشکی يک طبيب است . من اين اطلاعات را داشتم و بسياري از هيماليانوردان و سرپرستان تيم هاي هيماليانوردي كشورهم قوانين را مي دانند و بد تر از همه پاي آن امضاء گذاشته و بر اساس اطلاعات منتشره كه تا امروز آن را تكذيب نكرده اند؛ آگاهانه آن قوانين را علي رغم قبول نقض كرده اند!!! از اينكه برخي مي خواهند انتشار اطلاعات صعود اورست 84 توسط امير بهرامي را در حد دعواهاي شخصي تنزل بدهند بسيار گلايه دارم!! همانگونه كه من را متهم كردند. امير بهرامي را شايد يك بار در بدرقه ي خانم بهرامي طي سال هاي قبل در فرودگاه مهرآباد ديده باشم؛ اما اصلاً با ايشان آشنايي نداشته و ندارم.هر اشتباهي هم كه او مرتكب شود مي ارزد به اين كارسترگ كه تلاش مي كند بي سوگيري فقط اطلاعات را انتشاردهد آن هم اطلاعاتي كه پس ازاطلاع يافتن ازماجرا به دست آورده است. او تلاش دارد اطلاعات شفاهي را مكتوب كند؛ ونشان داد كه هر جايي هم كه اشتباه مي كند بلا فاصله در اصلاح آن اقدام عملي به انجام مي رساند. بيش از همه بايد ازآگاهاني كه به هر بهانه اي سكوت كرده اند گلايه كرد.سكوت آنها به بهايي گران بر پيكر كوه نوردي ايران تحميل شده ومتاسفانه استمرا آن را شاهد هستيم. بهايي بس گران به بهانه هايي نه چندان عقلي! راستي كدام مربي والا مقام به من پاسخ خواهد داد جايگاه گزارش نويسي در كوه نوردي و هيماليا نوردي ايران و جهان كجاست؟همين

2005-08-20

نگاه علی پارسایی به حادثه ی اندرس



سلام آقای فاریابی از روز پنجشنبه بخشی از ذهنم معطوف نامه آقای بابک ضیا بود که در سرود کوهستان قرار داده بودید. امروز شنبه هم پاسخ شما را خواندم. و بعد هم گزارش امداد گر پر تلاش محمد والی نژاد در وبلاگ یادداشت های یک کوهنورد.من افتخار آَشنایی با آقای ضیا را نداشته ام . چند مطلبی از ایشان در وبلاگ شما خوانده ام اما نوشته های ایشان از سر درد است و احساس مسئولیت شما هم دیدگاه های خودتان را بیان کرده اید. بد ندیدم دیدگاه های خودم را دراین باره برایتان بفرستم. شاید قابل خواندن باشند؛اتفاقی که در دره اندرس شاهدش بودیم و من بهتر می دانم از آن با عنوان فاجعه اندرس نام ببرم تا جاییکه می دانم در تاریخ کوهنوردی ما مشابه ای نداشته است . بیشترین تلفات انسانی تا قبل از انقلاب در کوه های کرمان و تیم دانشجویان تهرانی بوده و بعد از آن فاجعه یخ زدن کوهنوردان در توچال. اما مرگ 11 نفر با هم بدون حتی یک نجات یافته فاجعه ای است بس بزرگ و دردناک . پرداختن به این حادثه آن هم در چنین روزهایی کار آسانی نیست . می شود به دام احساسات صرف افتاد که طبیعی است. می توان تنها بصورت خبر با آن برخورد کرد . همان چیزی که در رسانه ها با آن روبرو بودیم . می توان به محل حادثه رفت . کاری که محمد ولی نژاد انجام داد به منطقه رفت و بعد روایت کرد. اما اجازه می دهید از دیدی دیگر به این فاجعه نگاه کنم. (اگر معادل انگلیسی اصلاحی را می آورم فقط برای این است که دوستان علاقمند با جستجو کلید واژه بتوانند به اطلاعات بیشتر برسند). در کوهنوردی خطرات به دو دسته تقسیم می شوند خطرات پیرامونی[1] OBJECTIVE HAZARDS و خطرات شخصی [2]SUBJECTIVE HAZARDSاصولا هم برای بررسی و تحلیل یک حادثه کوهنوردی ابتدا سعی می کنند در سطح کلان مشخص شود این حادثه جزو کدام دسته است بعد به بررسی های فاکتور های آن می پردازند . اجازه بدهید مثالی بزنم : فرضا مرگ یک کوهنورد در بهمن . درست است که بهمن جزو خطرات پیرامونی است ولی اگر آن کوهنورد می دانسته که آن شیب بهمن خیز است بارش برف هم انجام شده اما باز قصد عبور از بهمن را داشته باشد. علت اصلی اتفاق جزو خطرات شخصی طبقه بندی و بعد بنا به معیار های مربوطه تحلیل می شود . بعنوان نمونه گزارشات آلپاین کلوب آمریکا ACC و یا اتحادیه کوهنوران انگلیس The BMC نمونه های مشخصی از این شیوه بشمار می آِیند .اگر از هیاهوی خبری و رسانه ای در این باره بگذریم و واقع بین تر به این فاجعه نگاه کنیم آیا این فاجعه بخاطر اشتباهات فردی یا گروهی فنی رخ داده ؟

به گزارش محمد والی نژاد توجه کنیم:؛
تیم از دره بیرون آمده و یا در انتهای مسیر بود که دچار سیل شده است؛
از هوای خراب و یا باراش در رودخانه های روستاهای پایین دره خبری نبوده است ؛
حتی روستاییان احتمال بروز سیل را نمی دادند؛
اصلا بارونی توی چهارباغ نباریده بود که احتمال وقوع سیل داشته باشد؛
افرادی که توی چهار باغ بودند می گفتند فقط سمت بالای دره و نزدیکی های کندوان ابر سیاهی بوده است؛

اگر جان باختگان این فاجعه بر اثر سقوط حین فرود دچار حادثه می شدند اگر بر اثر اشکال در زنجیره حمایت دچار سانحه می شدند می توان آنان را به کوتاهی و سهل انگاری مقصر کرد. اما با نیم نگاهی به گزارش فوق الذکر و همچنین دقت در سابقه این شادروانان متوجه می شویم این حادثه را نمی توان در بخش خطرات شخصی SUBJECTIVE HAZARDS بخش بندی کنیم . وقتی آنان موفق به پیمایش مسیر شده اند و به انتهای آن یا بخش های انتهایی رسیده اند مشخص می شود شایستگی و توان و صلاحیت انجام این کار را داشتند بنابراین از جنبه فنی صرف نمی شود ایرادی به آنان گرفت؛ و آنان را کم تجربه و یا بی اطلاع و حتی ضربه زننده به کوهنوردی کشور دانست . در باره سیل من خودم ار رادیو پیش بینی باران و رگبار را برای آن چند روز شنیده بودم . و قبول دارم هشدار های هواشناسی داده شده بود . اما می خواهم به این نکته اشاره کنم ؛در کوهنوردی چند درصد تمام فعالیت ها بر مبنای پیش بینی آب و هوا صورت می گیرد؟ بسیاری از دوستان با تماس با ادارات هواشناسی و خط تلفن گویا آن سعی می کنند بهترین زمان اجرای برنامه خود را تعیین کنند بسیاری این روش را قبول ندارند و به روال های سنتی برنامه را اجرا می کنند. اما این فاجعه بوجود آمده برای این گروه چیزی بسیار بی سابقه تر از هر هشداری بود. شدت سیل در آن منطقه در چند ده سال گذشته بی سابقه بود. گواه آن خساراتی است که به چارباغ وارد شده . روستاییان بخاطر نزدیکی به طبیعت سعی می کنند خانه های خود را دور از هر مکان خطر ناکی بنا کنند. با توجه به وضع خاص این دره و روستای چارباغ سال ها بود که مسیر های سیلاب بخوبی برای محلی ها شناخته شده بود اما حجم وحشتناک آبی که از کوه سرایر شد ورای هر چیر دیگر بود.بسیاری از تهرانی ها سیل سال 1366 تجریش را بیاد دارند که چگونه بر دربند و تجریش و بل به تمام تهران تاخت ؟ آیا کسانی که آن روز در کوه بودند حتی اگر هواشناسی احتمال وجود رگبار شدید را می داد چیزی فراتر از باران های همیشگی را تصور می کردند؟ مطمئنا خیر. دره اندس بارها و بارها در شرایط بارانی و بالا آمدن آب پیموده شده در مه و باران و خطرات خاص خود را هم برای پیمایندگان خود داشته است . اما اتفاقی که در این فاجعه افتاد چیزی ورای حد پیش بینی بود. به گفته والی نژاد خط سیل تا 7 یا هشت متر ارتفاع در دره دیده می شد!! این حجم مهیب آب گل و لای چنان نیروی عظیمی بوجود می آورد که گریزی از آن نیست . این همان خطرات پیرامونی است که همیشه ما در کوهستان با آن روبرو هستیم .تمام آموزش ها تمام کلاس تمام تجارب برای ایجاد یک حاشیه ایمنی (safety margin)بین ما و این خطرات است اما هیچ آموزشی هیچ پیشگیریی نمی تواند محافظ صد در صدی در برابر این خطرات باشد.بنظر من درگذشتگان این فاجعه بسیار بد شانس بودند . در بدترین زمان در بدترین مکان حضور داشتند. همه ما بهمنی را به امید نریختن آن بریده ایم و به گیره ای سست آویزان شده ایم . این همان بخش جذاب و غیر قابل پیش بینی کوهنوردی است که باید برای عموم برای جامعه شکافته شود.اگر سال دیگر نه اصلا ماه دیگر یک تیم قصد پیمایش این دره را بنماید . اگر سابقه عبور از این دره را دشته باشد اگر سابقه چند بار عبور در باران را هم در کارنامه خود داشته باشد اگر بهترین ابزار و لوازم را با خود ببرد و به سلامت از دره بیرون بیاید . می توانیم بگوییم:ببینید کار این تیم درست بود. این تیم کم توجه نبود.بله می توان چنین گفت : اما بیاد داشته باشیم به احتمال بسیار زیاد این 11 نفر جان باخته چنین بودند تنها با یک تفاوت! سیل آن ها را بکام خود برد.سیلی که می توانست برای تیم فرضی مثال ما هم بوجود بیاید.یکسویه به این قضیه نگریستن و تیم سانحه دیده را متهم انگاشتن درست نیست . همانگونه که نمی توان انگشت تمام به سوی گروه یا هیئت یاهر ارگانی بلند نمود. باید به این واقعیت ساده توجه کرد این اتفاق خاص جزو نوادر طبیعی بود . اتفاقی که نمی شد پیش بینیش کرد.این دوستان حتی اگر با علم به خرابی و احتمال باران به داخل این دره رفتند نهایت و بدترین چیزی که پیش بینی می کردند تندآب ها و حجم بالای آب بود . که شاید سختی ( زیبایی ) کارشان را بالا می برد.دقیقا به همان علت که در زمستان به کوه می رویم . تمرین می کنیم ابزار گران قیمت را تهیه می کنیم زمان می گذاریم که در سرد ترین ماه سال به سرد و سخت ترین کوهی که می توانیم برویم .اگر این از پیش ما رفته گان چنین دیدی داشتند آیا می توان بر آنها خرده گرفت؟ بحث مسئولیت پذیری در اینجا با بحث حق انتخاب و آگاهی چنان در می آمیزد که بحث را به دامنه های اخلاق گرایی و کنکاش در آن می برد که من را در آن راهی نیست . به بحث خومان باز گردیم می توان از هر گروهی انتظار داشت که برای اجرای برنامه خود بهترین پیش بینی ها انجام دهد . همه جوانب را در نظر بگیرد اما اگر با همه این باید ها باز اتفاقی افتاد آن هم از زمره خطرات پیرامونی چه باید گفت؟ باید جامعه متاثر ما بداند ریسک بخشی از کوهنوردی است.همانند بسیاری دیگرازورزش ها. اطلاع رسانی شفاف به جامعه باید به گونه ای باشد که آن ها بدانند حتی با وجود تمام پیشگیری ها بازخطر همراه کوهنورد است . چشم پوشیدن به این واقعیت و نشان دادن تصویری غیر واقعی از کوهنوردی طبیعتا انتظار جامعه را بالا می برد و آن ها حساس می کند. چرا؟ چون که کوهنوردی بخصوص در رسانه های عام عمدتا فقط بصورت گل گشت و فعالیتی صرف برای سلامتی تعریف شده است . بدون هیچ خطری !؛آگاهی رسانی عام در باره کوهنوردی و تحلیل خاص از جانب دست اندکاران گرایش های فنی می تواند به روشن شدن این فضا کمک کند. بیاد داشته باشیم کوهنوردی براستی گام زدن در حاشیه خطر است . می توان خطرات را تا حد امکان کم کرد اما از آن نمی توان گریخت . اگر خطرات کوه را قبول نکنیم و چشم بر آن ببندیم یک راه داریم . هرگز به کوه نرویم !؛
یک خطرات پیرامونیان دسته از خطرات کوهستان که مربوط به عومال طبیعی است و انسان در آن نقشی ندارد
دو خطرات شخصی : خطراتی که به خاطر ضعف یا عدم توان یا نبود آموزش در کوهستان بوجود می آید

سرود کوهستان: بخشی از این مطلب به علت اشکال در انتقال آن به بلاگ اسپات به هم ریخته مشاهده می شود . آن قسمت هایی که حروف انگلیسی در میانه ی متن فارسی به کار رفته . پیشا پیش از نویسنده ی محترم و شما دوستان گرامی پوزش می خواهم. ضمناً پاراگراف بندی نامه هم در اینجا تغییر یافته است؛

تراژدی دره ی اندرسم

يك كوهنورد ايراني در كوه‌هاي جنوب قرقيزستان جان باخت

راینهولد جسد گونتر را شناسایی کرد

2005-08-18

!در واکنش به واکنش بابک ضیاء

سلام بابک . با تشکر از توجه به مباحث، چند سطری را در واکنش به نامه ی تو منتشرمی کنم . امیدوارم ادامه ی این گفتگو ها مفید باشد؛

اول) منظورت را از غیر تخصصی بودن خبر به خوبی متوجه نشدم! اما فکر میکنم دقیق نبودن خبرنگار و عدم اطلاعات کافی فنی و کوه نوردی او را مورد تاکید قرار دادی. اینکه فاحش ترین اشتباه او ذکر نام روستای است که ادعا شده اهالی آن نمیتوانند با کوه نوردان گفتگویی داشته باشند! آنهم به این علت که درانتهای مسیراست؛ دلیل متقنی براین ادعا نیست. البته اذعان دارم که خبرنگاران ما امروزه بسیار بی دقت عمل می کنند. یکی از دلایل آن هم آلوده شدن جامعه ی خبری و رسانه به شاغلان ناآگاه وغیرمتخصص است.می توان ادعا کرد درحوادث اخیر تعداد خبرنگاران عزامی به منطقه ی سیل زده در حد هیچ است !! و بیشتر اخبارمنطقه از راه دور و از طریق مصاحبه های تلفنی کسب و تنظیم شده اند. و این روش های غیر حرفه ای عامل بروز اشتباهات بیشتر و مخدوش بودن اخبار می تواند باشد؛

دوم) شما و بسیاری از دیگر عزیزان فن آشنا همواره در قبال وقایع کوه نوردی سکوت اختیار می کنید و اینک بسیار خوشحالم که سرود کوهستان و نویسنده ی یک لا قبای آن موجب گشت با انتشار خبری ناقص، سکوت سنگین و نهادینه شده ی کوه نوردان صاحب نظر شکسته شود. اما می دانم این خوشحالی عمر کوتاه دارد! چون متاسفانه باید پیشگویی کنم که این امر به همین مختصر محدود خواهد شد.هرچند آرزو می کنم این پیش گویی اشتباه از آب درآید؛
سوم) توضیحات دقیق شما و تشریح مسیر که امکان انتشار یافت بسیار برای این مبحث مفید است. جا دارد که همینجا از این زحمت شما تشکر کنم؛
چهارم) موهن ترین قسمت خبر را آنجا دانسته ای که یک روستایی اهل چهار باغ توصیه هایی به کوه نوردان داشته! اما بلافاصله در همان بخش امکانی برای گفتگوی روستایی و کوه نوردان قایل شدی!! و با کمال تعجب موضوع گفتگو ی آنها را هم معین کردی. گفته ای که آنها فقط می توانستند در مورد وسیله ی نقلیه و نحوه ی دست رسی به جاده با هم به گفتگو بنشینند!!اما مشخص نکردی که چه زمانی این گفتگو می توانسته شکل گیرد؟ پیش ازآغاز پیمایش دره یا پس ازآن!؟ اگر پیش از برنامه بتوانند گفتگو کنند که می توانیم صحت خبررا تایید کنیم چون ازهرموضوعی از جمله توصیه ی روستایی به عدم صعود هم می توانند سخن گفته باشند! و اگر پس از حادثه گفتگویی شکل گرفته باشد، کل رخداد مورد تردید است. متاسفانه برای اینگونه موارد هم که جعبه ی سیاهی نداریم که به دست آید!!؛
پنجم) گفته ای بر خلاف من( فرشید فاریابی) قربانیان حادثه را محکوم نخواهی کرد! و مرگ آنها را آسیب رسان به کوه نوردی کشور ارزیابی نمی کنی و اینکه تاکید داری آنها ( کوه نوردان فقید) بد شانس هستند را به هیچ عنوان قبول نمیکنم. قیاس سیل در مناطق شهری و روستایی گلستان - که چند سال تراژدی وقایع انسانی ما شده و هر سال منتظر آن هستیم- واطلاعیه ها و هشدارهای نهاد های مسئول در این خصوص که چرا تاثیر ندارد در حل مشکل، با وقوع سیل و حادثه ی دردناک آندرسم برای من قابل درک نیست ! سازمان هواشناسی چند سال است که وظیفه ی ذاتی خود را به خوبی به پشتوانه ی اجاره ی ماهواره های پیشرفته و خرید اطلاعات تحلیلی از مراکز معتبر به انجام می رساند. در این نمیتوان شک کرد. در ایامی که ادعا می کنی هشداری داده نشده و یا اگر هشدار داده شد، بارانی نیامده!! به استناد اخبار منتشره و نقشه های هواشناسی موجود و نیز منابع خبر می توان دقیق تر سخن گفت. تا یادم نرفته باید تاکید کنم این که چرا هشدارهای هوا شناسی به کار مردم نمی آیند و در کاهش تخریب ها و تلفات چندان موثر نیستند مقوله ای جداست و اشاره به آن در مباحث ما جایی ندارد؛

ششم) کوه نورد - دقت کنید!- کوه نوردی فنی کار که آندرسم را برای پیمایش انتخاب کرده و آنجا را می شناسد در پی هشدارهای هواشناسی وارد دره ای می شود که وصف آن به دقت از سوی شما در نامه ذکر شد. این بد شانسی نیست! شما می گویید که بهترین زمان را انتخاب کرده اند! این را زمانی می توان قبول کرد که جبهه هوای باران زای خشمگینی از قلب روسیه به سوی کشور حمله نکرده باشد. در غیر این صورت این ادعا شوخی نه چندان مناسبی است. نمیدانم همچنان اخبار رسانه های داخلی را در تحریم نگاه داشته ای یا خیر!؟ اما در تمام آن هفته خبر هواشناسی تاکید بر باران های سیل آفرین ، هر شب در یک ناحیه داشت.حال چگونه می توان این "بهترین زمان" را درجملات به کار برد ؟ خود مقوله ای دیگر است؛

هفتم) در نامه گفته ای از تو نخواهم که هشدارها را جدی بگیری! برخلاف این درخواست همینجا می خواهم که این باورغلط را از ذهن خارج کنید و با تاکید می خواهم که هشدارها را جدی بگیرید. بویژه هشدارهای هواشناسی را . اما دوست من تو خود به خوبی می دانی که یک ساعت مجهز به فشارسنج چه اطلاعات دقیقی به یک کوه نورد میدهد.اطلاعاتی که دیگر بدبین ترین آدم ها به منابع رسمی خبر هم نمیتوانند آن را نادیده بگیرند؛

هشتم) در بخش دیگری تاکید بر جانب داری و حمایت کامل از برنامه و زمان اجرای آن داری و اشاره می کنی علی رغم هشدار در روزهای قبل بارش رخ نداده! ( البته در منطقه ی آندرسم) ! برای قضاوت در مورد این بحث از تو می خواهم تحقیق کوچکی انجام دهی . جمع آوری اطلاعات کامل منتشر شده از سازمان هواشناسی و خبرهای پخش شده! همین. خواهی دید که این جبهه هوای بارانی پس از درنوردیدن کشورهای شمال ایران از شمال شرق وارد ایران شده و گام به گام مناطق مختلف را تحت تاثیر خود قرار داده . امروز که این چند سطر را برای تو تهیه می کنم بسیاری از مناطق غرب کشور هوای منقلب را تجربه کردند.نمیخواهم رمانتیک بنویسم اما کار این دوستان در نگاهی شباهت دارد به پا گذاشتن بر میدان مین . میدان مینی که می دانند تله های مرگ بار آن کشنده است ، اما گویی رویین تن شده اند و یا این بار آن تکنولوژی مرگ بار و کثیف عمل نخواهد کرد؛ هرباراین چنین بحث هایی رخ می دهد بی اختیاریاد دوستی می افتم که در پشت وانت ادعا کرد آموزش ویژه ی پریدن از خودروی در حال حرکت را دیده و هرچه من و دوستان اورا نصیحت کردیم که این وانت با آن آموزش فرق دارد!! به کتش نرفت و پرید و ... تو خود حدیث مجمل بخوان از این مفصل؛
نهم) در بخش " کوتاه سخن " با تو اختلاف نظر ندارم. اما باور من این است که: دانسته و عاقل اندر سفیه نگاه کردن به حرکتی که ذاتاً خطر پذیری را در درون دارد در این بحث جایی ندارد. بابک عزیز انرژی منفی منتشر شده در جامعه و میان خانواده ها در پی چنین حوادثی بسیاری از استعدادهای جوان ما را مانع خواهد شد از شکوفا شدن. افراد تازه کار و پر استعدادی که خانواده های آنها در پی انتشار خبر چنین حوادثی از راه خود باز خواهند ماند را می گویم. اخبار حوادث کوه نوردی که سال ها است تلاش می کنم اخبار فعالیت های کوه نوردی هم به تعداد آنها منتشر شود، انرژی منفی بسیاری را در جامعه و خانواده ها منتشر می کند. این همان زیان چنین حوادث ناشی از کم توجهی است؛
دهم) من متوجه نشدم از کجای آن خبر و اظهار نظر کوتاه من برداشت می شود که : در پی حوادث باید در فعالیت های فنی با درجه ی خطر پذیری بالا را تخته کرد!؟ جمله ی زیبایی را در تایید نظر خود آورده ای؛ آنجا که می گویی: "حوادث در غرب به صورت واقعی و به دور از هیاهوی تبلیغاتی و دروغ منعکس می شوند " امیدوارم زحمت تهیه ی گزارش واقعی رخداد را به دور از احساسات و سو گیری تهیه و منتشر کنی . اما از الان می دانم که این واقعیت تفاوت چندانی با اطلاعات منتشر شده نخواهد داشت . در آن گزارش عینی خواهی دید که مایه هایی از بی توجهی و غرور کاذب متجلی است؛

یازدهم) اما غربی که از آن سخن گفتی تفاوت های ماهوی بسیاری با ما دارد! اخیراً نوار ضبط شده از حادثه ی آتش سوزی یک هواپیما را بارها و بارها به تماشا نشستم . هواپیمای آتش گرفته در اوج سرعت بعد از فرود خود بر روی باند ورود امداد گران را تجربه کرد!! کوه نوردان غربی خوب می دانند در چه فضایی خطر می کنند. سازمان های امدادی مسئول؛ تکنولوژی ارتباطات مطمئن و حاکمیت عقل و.... اطمینان بالایی به آنها می دهد. در سقوط هواپیما در لرستان کوه نوردان به امداد کماندوهایی شتافتند که خود برای امداد گسیل شده بودند!!این خود نشان می دهد که ما چقدر باید مراقب خود باشیم؛

دوازدهم) آن جا هم که در مورد آشنا کردن کوه نوردان با مخاطرات و درصد بالای خطر پذیری کارهای فنی نوشته ای به موضوع بسیار جالبی اشاره کردی و بسیار با تو موافقم ؛

سیزدهم) با کوه نویسان سخن گفته ای. در این بخش تنها می توانم بگویم که دست پیش گرفته ای که پس نیفتی؟ در هر سطر چند کنایه ی جانانه به من و هم کیش های من حواله کردی. و لـُُب مطلب این است که ساده ترین کارهای فنی بسیار مفیدتر و تاثیر گذارتر از دهها مقاله و نوشته است! نمی دانم این را چگونه در کنار پاراگراف بالاتر قرار دهم؟ آنجا که می گویی باید مخاطرات را گوش زد کرد. این گوش زد کردن از نظر تو همان گپ های دوستانه است یا مقالات تحلیلی و خبری؟ این تذکر دادن همان صعود های به قصد تکمیل کارنامه است یا گزارش نویسی دقیق و علمی و انتشار تجربیات فنی کاران؟
چهاردهم) اینکه ادعا کرده ای همه ی نویسندگان به یک سیاق تکراری می نویسند و همه به دنبال مقصر هستند، اگر از سوی فردی غیر از بابک ضیاء مطرح می شد، پذیرفتنی بود. اما همانگونه که انتظار نداشتی خبری ناقص و پر اشکال در سرود کوهستان منتشر شود ، هیچ انتظار نداشتم این ادعا را از زبان تو بشنوم! نمی دانم طرح سوال و جستجوگر بودن را چه باید نامید!؟ تعجب می کنم همه ی تحلیل های نوشته شده پیرامون حادثه ی گاشربروم را مردود دانسته و بر همه خط قرمز کشیدی! نمی دانم فراموش کرده ای نظرات مبسوط آقایان دکتر حیدری و دکتر صباغ و دکتر ستاری را که بسیار متفاوت از ما و روزنامه نگاران نوشتند؟ و آقای عباس محمدی که تنها یک مقاله ی مُثله شده ی او افتخار کسب جایزه ی جشنواره ی مطبوعات ورزشی را در بخش تحقیق کسب کرد؟ آنهم با مقاله ای تحلیلی در مورد حادثه ای کوه نوردی. شما که فنی کار هستید چرا تا امروز نگاه های تحلیلی و متفاوت خود را در مورد وقایع کوه نوردی از جامعه و همان ها که باید موضوع برایشان گوشزد شود ، دریغ کرده ای؟ این جامعه ی کوه نوردی تشنه به شدت نیازمند است عطش دانستن خود را فرونشانـَد؛ پس به سهم خود بر این دشت کم آب ببار و همین حادثه را با نگاهی متفاوت از شیوه های منسوخ کوه نویسان تحلیل فنی و علمی کن . اما اتهام شما نسبت به کوه نویسان را نخواهم پذیرفت . کوه نویسان اگر توانستند که قد راست کنند در عالم نوشتاری، بعد از حادثه ی گاشربروم-1 بود. حادثه ای که اینک در آستانه ی سومین سالروز آن با هم مکاتبه کردیم (26/5/1382) . اما همه ی آنها که نوشتند هرگز مقصری را جستجو نکردند. شاید من را چون پیگیر پاسخگویی نهادهای مسئول هستم بتوان به این سخن متهم کرد و ادعا که : فرشید فاریابی به دنبال مقصر و خونخواهی است! اما هرگز نمی توان مقالات دیگر نویسندگان را چنین گستاخانه و از روی عصبیت متهم کرد.از کوه نویسان خواسته ای که بنویسند! من هم با تو هم صدا هستم و می خواهم که بنویسند. اما از خودت هم سوالی دارم: مگر کوه نویسان از کجا آمده اند؟ شما که هم با فنون و برنامه های فنی کوه نوردی آشنا هستی و هم نوشتن را به خوبی می دانی چرا به این امر نمی پردازی؟ امیدوارم شما بنویسید و من موظف به پیگیری انتشار آن خواهم بود؛
پانزدهم) چند سطر پایانی نامه ات را هم تا حدودی در جملات بالاتر خود مورد توجه قرار دادم. اما عمل باید آگاهانه باشد. آگاهی با تامل بر تجربیات نهادینه می شود و این تامل به باور من در جهان نوشتار ممکن خواهد شد. آن هم با انتشار و قرار گرفتن در معرض داوری عموم. آن مسیر های 10 متری گشوده شده را به دقت در قید کلمات در آور تا اندک، اندک افراد بسیاری امکان کسب تجربیات بیشتر را خود تجربه کنند. بنویس که چه مخاطراتی داشت و چه تجربه های تازه ای برایت یه ارمغان آورد و در لذت خودت ما را هم شریک کن؛

با ارادت و احترام فراوان
دوست تو فرشید
26/5/84
ارومیه

2005-08-17

سرنوشت سه نفراز كوهنوردان قزويني مفقود شده هنوز مشخص نيست

تاكنون اجساد "محمود پاشايي، عباس آذرمي‌فر، حميد ساروخاني، علي مرداني ، منوچهر ضيائيان، حسن عنايت پور، محسن ساروخاني و اسماعيل خوش پنجه" در محل حادثه و در طول مسير رودخانه چالوس پيدا و شناسايي شده‌است؛

واکنش به خبر حادثه در آندرسم


سلام فرشيد
لطفاٌ اين مطلب را در وبلاگت منعکس کن
در مطلب تحت عنوان مرگ براي بي توجهي،اصل خبر کاملاٌ غير تخصصي تنظيم شده و شامل ايرادات زيادي است. حداقل آنجايي که به توضيح در مورد منطقه و خصوصيات آن پرداخته است اشتباهات فاحشي وجود دارد؛
اظهار نظرهاي غير تخصصي و کلي گويي از معضلات متداول در اين کشور است. اما از فرشيد فاريابي انتظار مي رود مطالبي را که در وبلاگش منعکس مي کند با بررسي بيشتري انجام دهد؛
معمولاٌ از مسير گردنه آزادبر وارد ابتداي دره اندرسم مي شوند و پس از سرازير شدن و رسيدن به کف دره با دنبال کردن مسير آب و فرود از آبشارهاي متعدد به انتهاي دره که روستاي چهارباغ است مي رسند. پس از فرود از نخستين آبشار،امکان خروج از دره به غير از يک نقطه (فواصل بين آبشارهاي 3و4 طبق شماره گذاري فدراسيون) وجود ندارد. فقط از طريق فرود مي توان ادامه مسير داد. هيچ خبري از حيوانات اهلي نيست و در واقع مسير تردد روستاييان کاملاٌ متفاوت با مسيري است که تيمهاي فرود آبشار طي مي کنند؛
به دليل اينکه محدوده آبگيري دره کاملاٌ وسيع است لذا احتمال وقوع سيلاب در آن بالا است و به غير از آبشار آخر تقريباٌ تمامي آبشارها از طريق لاخ شدن سنگهاي غول پيکر(بر اثر سيلاب) در قسمتهاي تنگ دره ايجاد شده اند. به عبارت ديگر وقوع سيلاب در کف اين دره کاملاٌ متداول است. از اينرو فقط در ايام محدودي از سال اقدام به پيمايش آن مي شود و حجم زياد آب و عمق بالاي استخرها از دشواريهاي مسير است؛
اصولاٌ از زمانيکه از آبشار 4 پايين مي رويم تا حدود نيم ساعت پس از آخرين آبشار، بين يک تا دو روز در بين ديواره هاي دره محصور مي شويم و تصور وقوع بارندگي در ارتفاعات بالاتر و گرفتار شدن در سيل از کابوسهايي است که در اين محدوده گريبانگير شخص مي شود. در اينجا به نوعي ريسک مي کني و ريسک بالايي هم مي کني حال يک سري آن را متوجه مي شوند و ممکن است به ذهن خيلي ها هم خطور نکند.؛
در خبر منعکس شده در ايسنا تناقضات فاحشي وجود دارد. همانطوري که اشاره کردم مسير مالرو مورد استفاده روستاييان کاملاٌ با مسير فرود متفاوت است و "پرت شدن از ارتفاعات به اعماق دره" از تصورات روستاييان است. موهن ترين قسمت آن گفتگوي اهالي چهارباغ با قربانيان حادثه است. چهارباغ را 3 ساعت بعد از فرود از آخرين آبشار مي بيني و حداکثر گفتگويي را که ممکن است بين يک اهل چهارباغ و يک پيماينده اندرسم ردوبدل شود، مي توان در مورد وسايل نقليه و نحوه دسترسي به جاده چالوس براي برگشت تصور کرد. حال منبع اين خبر چه کسي بوده مشخص نيست. بهتر بود اهالي روستاي آزاد بر چنين توصيه هايي را به قربانيان حادثه مي کردند.؛
من بر خلاف تو قربانيان حادثه را محکوم نمي کنم و اصولاٌ آنها را صدمه زننده به کوهنوردي کشور نمي دانم. من از صميم قلب براي آنها متاسفم و آنان را بسيار بيش از آنکه بي توجه بدانم بدشانس مي دانم. راحت بگويم اين حادثه مي توانست گريبانگير تمامي کساني که اندرسم را طي کرده اند بشود و اگر کسي ادعايي غير از اين داشته باشد من شخصاٌ به صداقت گفتارش شک دارم. دوبار اين مسير را طي کرده ام و هنوز استرسها و لرزيدن هاي آن در خاطرم است. کافي بود کابوس من محقق شود و خرواها سيل بر سرم فرود بيايد. فقط اسمها عوض شده بود. سازمان هواشناسي و نيروي انتظامي مدعي مي شد که تذکر داده است و فلاني سزاي بي توجهيش را ديد. يک روستايي مقيم چهارباغ هم ادعا مي کرد که من به فلانيها گفتم نرويد منتها به هشدار من توجه نکردند و حتي نقشه مسير را هم نداشتند و در ادامه ذکر مي کرد " با اينکه به نوعي در كار خود حرفه‌اي نيز بودند هر كدام همانند قاصدكي با وزش باد به سمتي پر كشيدند."؛
من صادقانه اعتراف مي کنم که يکي از قربانيان مي توانست بابک ضياء باشد. مرحوم بابک ضياء تصميم گرفته بود که در سال 84 دره اندرسم برود و زمانيکه را که در نظر مي گرفت نيمه دوم مرداد تا تيمه اول شهريور بود. مرداد آبش بيشتر است با اينحال هوايش پايدارتر است و گرمتر. در عوض حجم آب در شهريور کمتر مي شود و بايد خود را در برابر ناپايداري جوي آماده کرد. بابک خدا بيامرز مرداد را انتخاب کرد. و تا مي توانست تاريخ را نزديک گرمترين روز سال يعني 15 مرداد در نظر گرفت. 10 نفر ديگر را با خود به درون دره آندرسم برد و ديگر از آن بيرون نيامد. بعد انواع رسانه ها و مقامات کشوري و لشکري و شهري و روستايي راه افتادند که اين ملعون بسيار آدم سر به هوا و بي توجهي بود و با اينکه ما کلي به او هشدار داديم و نهيش کرديم باز جدي نگرفت و آمد آنچه بر سرش نمي بايد مي آمد. سرود کوهستان هم با "کمي سختي در مورد کسي که جان داده است، بدون تعارف درصدي از ضربات وارده بر کوهنوردي کشور را به گردن بابک ضياء مرحوم و شرکا مي انداخت."؛
فرشيد از من نخواه که گزارش سازمان هواشناسي و نيروي انتظامي را جدي گرفته باشم. در اين مملکت مثل نقل و نبات دارند هشدار مي دهند. وزارت بهداشت مهمترين زمينه فعاليتش شده هشدار در مورد وبا تا پيشگيري از آن. به هشدار وزارت بهداشت توجه کرده اي؟ تا اطلاع ثانوي از مصرف سبزيجات خودداري کنيد. تا اطلاع ثانوي يعني اينکه هروقت آبها از آسياب افتاد و ديگر کسي مريض نشد، پس ديگر ما مسئوليتمان را به نحو احسن به پايان رسانديم و حالا سبزي بخوريد. در پاک کردن صورت مسئله استاد شده ايم. احتمالاٌ اگر هم زماني خطر آب آلوده مطرح شود، هشدار مي دهيم که پپسي کولا بخوريد تا آبهاي آلوده بروند و تمام شوند و ....؛
اين هشدار سيل هم از همان دسته است. هروقت اينها توانستند سيلهاي متناوب و ساليانه جايي مثل استان گلستان را پيش بيني،کنترل و مهار کنند آنگاه انتظار داشته باشيم تا هشدارهايشان جدي گرفته شود. چنان امکانات اعم از زميني و هوايي و انساني و جانوري براي11 قرباني بسيج شده اند که گويا اينجا ايمن ترين کشور جهان است. مجبورم بر خلاف رويه خودم يک حدس غير مستند بزنم. سيل هفته گذشته در مازندران و گلستان به طور يقين تلفات هاي ديگري نيز داشته است ليکن تمرکز خبري و بيلهاي مکانيکي را فقط بر کيلومتر 45 جاده انگوران متمرکز کرده اند. و من هنوز متوجه نشده ام جستجو در محوطه اي به اين وسعت توسط بيل مکانيکي و لودر يعني چه؟
سوال اينجاست که تمرکز به اين محدودي و متمرکزي چه مفهومي مي تواند داشته باشد و يک پاسخ تلخ مرا مي آزارد. چون 11 نفر مقصر بي دفاع پيدا کرده ايم که بتوانيم تمامي تقصيرها را به گردنشان بيندازيم و بر روي تمامي کوتاهيهامان تا به امروز سرپو ش بگذاريم. مورديکه در مورد اهالي يک روستاي سيل زده و يا يک حادثه جاده اي ناشي از کوتاهي راهداري نمي توانستند ادعا کنند.؛
11 عزيز از دست رفته اند و تمامي زمين و زمان دست به دست هم داده اند تا محکومشان کنند. يک سري از روي منافع، يک سري از روي انساندوستي، يک سري از روي ناداني و شماها هم از روي دانايي. اجازه بده يک نفر از خود راضي هم از آنان دفاع کند:؛
عزيزان از دست رفته، 11 همنورد قزويني من با تمام وجود از اجراي برنامه تان جانبداري مي کنم. زمان مورد انتخابتان يکي از مناسبترين زمانهاي سال بود و در روزهاي قبل "بر خلاف پيش بينيها و هشدارهاي مختلف " هيچ مورد بارندگي منجر به سيل در اندرسم گزارش نشده بود. بد شانسي آورديد و قرباني شديد. شماها مظلوميد، حتي به مرده تان نيز رحم نمي کنند. اگر در قيد حيات بوديد و ارزشمندترين کارهاي کوهنوردي را انجام داده بوديد به اندازه يک دهم حال حاضر مطرح نمي شديد. ايکاش حداقل انصاف به خرج داده مي شد و موارد دروغ به شما نسبت داده نمي شد. مطلبي در موردتان منتشر شده است تحت عنوان مرگ براي بي توجهي. يک سناريوي قشنگ هم براي آن تنظيم کرده اندو فقط مانده فيلمش را تهيه کنند. يکي بود يکي نبود. يک کشوري بود به نام ايران و يک روستايي بود به نام چهارباغ. اين مسئولين کشور ايران و آدمهايش همگي عاقل و دانا بودند و همه چيز را مي دانستند و مواظب همه بودند فقط 11 نفر آدم شرور و مغرور ونادان در آن بودند که به فکر خودشان بودند. اينها تصميم گرفتند در اثبات غرور و قدرتشان يک سري به کوهستانهاي صعب العبور بزنند. مسئولين و آدمهاي عاقل بلافاصله از تصميم اينها مطلع شدند و از راديو ها اعلام کردند که اينکار را نکنيد، اهالي چهارباغ هرچقدر آنها را نصيحت کردند گوششان بدهکار نبود. اين بود که رفتند و طبق پيش بيني آدمهاي عاقل همگي کشته شدند. بعد همين آدمها و مسئولين با اينکه تلاش خودشان را کرده بودند باز پشيمان شدند و با تمام قوا به جستجوي آنها رفتند و اين خبر را به تمامي جهانيان اعلام کردند. قصه ما به سر رسيد.شخصيت پردازيها کامل است. يک سري خير مطلق و در نقطه مقابل ناداني مطلق تا خداي ناکرده خواننده دچار سر درگمي نشود و در تشخيص خوب ها و بدها اشتباه نکند. و نتيجه بگيرند که همه به حرف خوب ها گوش دهند تا بتوانند به خوبي و خوشي زندگي کنند. من هيچکاره با قاطعيت اعلام مي کنم که برعکس نتيجه گيري کرده ام و اين مدل انعکاس خبر را توهين به شعور آدمها می دانم. مي گويند اين کار شما به کوهنوردي کشور ضربه زده است. از نظر من در اين مورد حق دارند. وقتي برنامه شما توسط خبرهاي آرشيوي پر اشتباه ايسنا منعکس مي شود و کوهنويسان پر مدعاي ما فقط نظاره گرند معلوم است که به کوهنوردي کشور ضربه مي خورد. وقتي انواع مسئولين مربوط و نامربوط اعم از شهري و روستايي، دولتي و خصوصي از حساسيت جامعه نسبت به 11 مرگ استفاده کنند و کارآمدي و دانش نداشته شان را به رخ بکشند که "ما گفته بوديم که .." عجيب نخواهد بود که مقصر اصلي شما معرفي شويد. مطمئن باشيد ولو به صورت ناقص شما را درک کنم و تقصيري را به گردن شما نمي دانم. مي خواستيد يک برنامه فني و پرهيجان اجرا کنيد و کاري هم به کار کسي نداشتيد. مثل خيلي تيمهاي ديگر که نيمي از قابليتهاي شما را هم نداشتند و موفق به پيمايش اين مسير شده بودند. وارد مسيري مي شديد که در تهران اطلاعيه هاي تور اندرسمش به در وديوار نصب شده و با يک جلسه پيش برنامه شخص را canyoner مي کنند. قطعاٌ شما بيشتر از يک جلسه تمرين داشته ايد بعضي ها تان قبلاٌ هم از اين دره عبور کرده بوديد. به صورت تلخي معروف شده ايد. فقط 5 ساعت با تيم جلوييتان فاصله داشتيد اما حاضرم شرط ببندم مسئوليني که ژستهاي خبري گرفته اند حتي تعداد نفرات تيم جلويي را نمي دانند. و تنها يک مورد مرا آزار مي دهد. آيا هر 11 نفرتان مي دانستيد که داريد ريسک مي کنيد و احتمال دارد کابوس اندرسمتان محقق شود. و آيا در لحظه محقق شدن آن روياي تلخ توانايي پذيرش آنرا داشتيد؟

کوتاه سخن اينکه
دو مدل فعاليت داريم که من آنرا به صورت کاملاٌ کلي به فني و غير فني طبقه بندي مي کنم. اعم از کوهنوردي و سنگنوردي و غار و رودخانه و فرود آبشار. تفاوت آنها در ميزان ريسکشان است. فعاليت فني ريسک بالاتري در مقايسه با فعاليتهاي غير فني دارد و هرچقدر هم که به دنبال پيشگيري باشيد باز نمي توانيد از يک سري حوادث اجتناب کنيد. از نظر من دو مورد بايد در زمينه فعاليتهاي فني نهادينه شوند.؛
اول اينکه ظرفيت پذيرش حوادث در اين مقوله افزايش يابد.و صد البته منظورم گذشتن از روي حادثه و مشخص نکردن نواقص و کاستيها نيست. با بروز يک حادثه عجولانه تصميم گيري و قضاوت نشود. به بيان ديگر اگر مي خواهيم در مقوله فني پيشرفت کنيم نبايد با دادن يک يا چند کشته در آنرا تخته کنيم. کافيست نگاهي به آمار تلفات فعاليتهاي ادونچري در کشورهاي غربي داشته باشيم و اينکه چه برخوردي با آن مي شود. و از همه مهمتر اينکه حادثه بصورت واقعي و به دور از هياهوهاي تبليغاتي و دروغ منعکس شود.؛
و مورد دوم و مهمتر اينکه کساني که وارد فعاليت فني مي شوند به طور کامل در جريان مخاطرات آن رشته قرار گيرند و نسبت به آن توجيه شوند. به عبارت ديگر کاملاٌ بدانند که با اجراي اين برنامه فني دارند تا چه حدي ريسک مي کنند و بايد آمادگي مواجهه با هرگونه حادثه تلخي را داشته باشند.؛
من قوياٌ معتقدم به اين مقوله شديداٌ در ايران بي توجهي مي شود و صرفاٌ بر اجراي برنامه ها تاکيد مي شود. يه عنوان مثال مسير گرده آلمانها يکي از فرازهاي برنامه هاي کوهنوردي سنگين تلقي مي شود و کم نيستند کسانيکه با ابتدايي ترين مفاهيم سنگنوردي در طبيعت بيگانه اند اما متقاضي چنين صعودي هستند و گناه اصلي در ترويج اين فرهنگ به گردن کساني است که به دلايل متعدد و بدون توجه تبعات آن در محقق شدن چنين آرزوهاي نسنجيده اي پيشقدم مي شوند.؛

و سخن پاياني ام خطاب به کوهنويسان است.؛
من کوه نويس نيستم و داعيه هيچ چيزي در اين وادي ندارم. و منکر نيستم که در همين نوشتار نکات بحث برانگيز وجود داشته باشد. من پيشاپيش تمامي نقطه نظرات شما فرهيختگان و دانشمندان را بر عليه خودم مي پذيرم. اما به عنوان کسي که درصدي از فعاليت خود را بر روي کارهاي فني متمرکز کرده، انتظار دارم برخورد سنجيده اي از اين قشر شاهد باشم. در برخورد با حوادث تا بحال حتي يک مقاله يا مطلب در قالبي متفاوت توسط کوه نويسان شاهد نبوده ام(اميدوارم جستجوهاي من ناقص بوده باشد لطفاٌ لينک اين مقاله هاي متفاوت را برايم بفرستيد). موضع گيري کوهنويسان هم شده مانند روزنامه نگاران و تنها به ذکر حادثه بسنده مي شود و نهايتاٌ به دنبال مقصر مي گردند که در اکثر موارد مقصر همان مقتول است و در حالات ديگر فدراسيون کوهنوردي يا ارگانهاي ديگر. آنقدر در اين مقوله افراط مي شود که بعد ديگر به فراموشي سپرده شده است. برخي از حادثه ها در کوه اجتناب ناپذيرند آيا نبايد بستر پذيرش اينها را نيز آماده کرد؟
چه بخواهيم و چه نخواهيم جامعه نسبت به يکي مرگبارترين تراژديهاي کوهنوردي کشور حساس شده و کم نيستند کساني که براي اطلاع بيشتر آدرس مطالب شما را در اينترنت وارد مي کنند. سکوت فعلي شماها به هيچ عنوان قابل توجيه نيست و نتيجه اش همين خواهد بود که مفصلترين منبع خبر ما لينک ايسنا باشد. اگر به دنبال جذب مخاطب و رساندن پيام خود به جامعه هستيد نبايد نسبت به اين موقعيت بي تفاوت باشيد. دنياي بي رحمي است و بايد جانها از دست برود تا توجهات جلب شود. متاسفانه اين زندگيها قابل برگشت نيستند بايد سکوت را شکست تا لااقل اين جانهاي عزيز پايمال نشده باشند. انتظار دارم از بعدهاي مختلف و نه يک بعد، مطلب توسط کوهنويسان منعکس شود. اگر در مورد حادثه گاشربروم ده ها مطلب و نقد توسط کوهنويسان در مطبوعات کشور منعکس شده است به احترام اين عزيزان از دست رفته هر کدامتان يک مقاله بنويسيد. و اين نوشتار را با نکته اي که در ذهن من نهادينه شده است و فکر کنم چنين ذهنيتهايي کم نباشند تمام مي کنم.؛

من با اطلاع "ناقص" از نکاتي که در مورد مخاطرات برنامه هاي فني وجود دارد در اين زمينه فعاليت مي کنم و بدون شک برخوردها و ديدگاه هاي "روشنفکر مابانه" و "خود عقل کل بيننده" را محکوم دانسته و به هيچ عنوان تاثير گذار نمي دانم. دنياي کوهنوردي دنياي عمل است، من عمل را به صدها حرف و تئوري فريبنده ترجيح مي دهم و به عنوان مثال گشايش يک مسير 10 متري سنگنوردي را به مراتب تاثير گذارتر از ده ها مقاله در خصوص گشايش مسير مي دانم. تنها انتظاري که از شما مدعيان اشاعه فرهنگي کوهنوردي دارم اين است که با برخوردهاي منطقي تر و غير احساسي تر، اين نگرشها و زواياي "ناقص" را "کمي کاملتر" کنيد.؛
بابک-26 مرداد

یاد سبز یار در کوه قاف

2005-08-16

فراخوان مقاله


تلاش برای انتشار یک ویژه نامه در مورد کوه و کوه نوردی در یکی از روزنامه های سراسری کشور را آغاز کرده ام . دغدغه ی اصلی مسئولان روزنامه تامین مقالات در خور، ارزشمند و تحلیلی - علمی برای ویژه نامه است . برای همین از تمام علاقمندان درخواست می کنم مقالات و ترجمه های خود را برای انتشار، به رسم امانت در اختیار سرود کوهستان قرار دهند. چند مورد پیشنهادی زیر را برای تسهیل در به انجام رسیدن این کار مورد توجه قرار دهید؛

یک) مقالات نباید قبلاً در جایی منتشر شده باشند. البته بیشتر منظور در رسانه های مکتوب و چاپی است؛
دو ) بسیار مطلوب است که مقالات در محیط وُرد تایپ شده و همراه آن دیسکت مقاله هم ارسال شود؛ ( تماماً عودت داده خواهند شد)؛
سه) در ترجمه ها ارائه ی اصل مقاله و منبع دقیق الزامی است؛
چهار) همراه مقاله یک قطعه عکس پرسنلی که مشخصات خودتان را در پشت آن در ج کرده اید حتماً ارسال کنید؛
پنج) ارسال عکس های مربوط به مقاله بسیار در جذاب بودن مقاله موثر خواهد بود؛
شش) در صورت ارسال مقالات و عکس ها از طریق ایمیل نیازی به ارسال مجدد از طریق پست زمینی نخواهد بود؛
هفت) این ویژه نامه به احتمال قوی رویکرد خبری صرف نخواهد داشت؛ و به جای انتشار اخبار معمولی کوه نوردی تلاش خواهد داشت گزارش های تحلیلی - خبری را در خصوص کوه و کوه نوردی منتشر کند؛

سرآخر امیدوارم دوستان از این فراخوان مانند درخواستی که ذیل خبر مربوط به غار کتله خور منتشر کردم استقبال نکنند!!! و مقالات و ترجمه های خودشان را در اسرع وقت ارسال کنند . ضمناً برخورد این جریده با مقاله نویسان کاملاً حرفه ای است و حق التحریر هم پرداخت خواهد شد؛

مرگ برای بی توجهی!!؟

به گزارش ايسنا، اقدام فرود اين تيم 11 نفره كوهنوردي از باشگاه خانواده و طبيعت كوهنوردي استان قزوين جهت فرود به دره «اندرسم» جاده چالوس ، كيلومتر 45 جاده «انگوران» در حالي صورت گرفت كه پيش از آن سازمان هواشناسي و ستاد حوادث غير مترقبه استان مازندران به افراد و مسافران مبني بر عدم تردد در جاده چالوس به دليل احتمال ريزش سنگ و عدم استقرار در مسير رودخانه‌ها به دليل طغيان آنها هشدارهاي لازم را داده بودند، اين در حاليست كه افراد بومي و اهالي روستاي «چهار باغ» كه متوجه تصميم اين كوهنوردان شده بودند چندين بار وضعيت جوي و شرايط سخت دره «اندرسم» را متذكر شده و قصد جلوگيري از عملي شدن تصميم آنها را داشتند اما تلاش آنها بي‌نتيجه ماند و اين تيم كوهنوردي بي‌توجه به كليه هشدارها و حتي بدون گرفتن نقشه دقيق مسير، به دره رفتند و پس از بارش شديد باران به اعماق آن سقوط كردند. اصل خبر اینجاست
سرود کوهستان : شاید بیان چنین مطلبی در مورد افرادی که جان باخته اند قدری سخت باشد . اما بی هیچ تعارفی این افراد با بی دقتی و بی توجهی خود چنان ضربه ای به کوه نوردی کشور زدند که برای جبران آن بسیار انرژی باید صرف کرد؛

کوه نوشت

2005-08-14

حادثه برای کوه نوردان قزوین